یادواره‌ی مارکسیست محبوب                

                       صدیق کمانگر !      

 

 از : رشاد -  مصطفی سلطانی  ، سوید نوامبر 2012

 

سیمای درخشان صدیق کمانگر، که‌از مارکسیست های مخلص و بدون ادعای زمان خود بود ، در تاریخ ثبت است !                                                                                           

                                درد بی درمان غربت :

  اصلاحات ارضی در دهه‌ی چهل ، فضا و شرایطی را بارمغان آورده‌ بود که میشد به‌ ان دلخوش کرد . میلیتاریزم و اختناق شاهنشاهی در کردستان ،  قشر جوان را از آموزش و پرورش و تحصیل در زادگاه‌ و محیط زندگی، بکلی محروم و بی نصیب کرده‌ بود . جوانان بااستعداد و تشنه‌ی علم و دانش میبایست درد غربت را پذیرا شوند و فرسنگها از زادگاه‌ و شهر و دیار خود دور شوند و، درد غربت  همراه‌ محرومیت های دیگر را بر‌ شانه‌هایشان تحمل کنند . این نابسامانی و تبعیض ها در اکثر استان های ایران و خوصااستان کردستان بیداد میکرد . چه‌ بسا شمارعظیمی از ذانش آموزان بی بضاعت و کم درآمد، حتی فرصت فکر کردن  در زمینه‌ تحصیلات دانشگاهی را نیافته‌ و آرزوهایشان در راستای فراگیری علوم و دانش اندوزی بر باد رفت . در این رهگذر دختران و زنان کردستان با شیوه‌های گوناگون و تبعیضات مضاعف روبرو و اساسا از رفتن به‌ دانشگاه‌ ها محروم گردیدند .  آنچه‌ که‌ برای حکومت های اشغالگر در درجه‌ی اول اهمیت قرار داشت ، نگاه‌ داشتن مناطق کرد نشین در عقب ماندگی مطلق بود . در جوار آن ، فضای پوتین و پادگان و توسعه‌ی سیستم های جاسوسی آشکار و مخفی بود، که‌‌ درآمد و مالیات های زحمتکشان کردستان را چون کامباین میبلعید . در شهرهای پاوه‌، نوسود، بانه‌، سردشت، مریوان و ... در برابر هر دبیر دبیرستانی ، چندین کارمند ساواک ، رکن دو، پلیس مخفی در سطح شهر  و مانند طفیلی و پارازیت مشغول جاسوسی و آلوده‌کردن مردم عادی، به‌ فنون جاسوسی بودند . پوتین و خیاط خانه‌های دوخت لباس های نظامی رونق شایانی داشت . جوانان بااستعداد در این جو ناسالم وفاشیستی می باید به‌ شهرهای دیگر ایران سفر کرده‌ و با محنت فراوان در مسابقات دانشگاه‌ ها و در نبردی ناعادلانه‌ شرکت کنند تا در یکی از دانشکده‌های ایران پذیرفته‌ شوند . مخارج و هزینه‌ سنگین ‌ زندگی، اجاره‌ کردن مسکن و فاکتور غربت را هرگز نمیتوان نادیده‌ گرفت و این پدیده‌ها انرژی جوانان کرد را بر باد میداد  و ،میبایست با طیب خاطر انرا هزینه‌ کنند .  صدیق کمانگر یکی از این مهاجرین بود که‌ میبایست ناخواسته‌ شرایط دشوار و طاقت فرسا را با جان و دل بخرد . صدیق کمانگر بعنوان دانش آموزی ممتاز دوره‌ی دبیرستان را در شهرهای قروه‌، سنندج و کرمانشاه‌  تمام کرد و سپس در مسابقات دانشگاه‌ های ایران شرکت کرده‌ وبنظرم در رشته‌ی تاریخ در دانشگاه‌ مشهد قبول‌ شد . اما بعیان پیدا بود‌ رشته‌ی ایده‌ ال صدیق کمانگر  دانشگاه‌ دیگری بود . یکسال در دیار غربت و در دانشگاه‌ مشهد ، رشته‌ی تاریخ را خواند و در همین گیر و دار دو باره‌ در مسابقات دانشگاه‌ های ایران شرکت کر د .  صدیق کمانگر در بین جوانان متقاضی و در مسابقه‌ای سخت و دشوار، در رشته‌ی حقوق دانشگاه‌ تهران پذیرفته‌ شد . سرانجام  سرنوشت و تحولات فکری صدیق کمانگر در شهر تهران رقم خورد .  

            تهران و سال های سرنوشت ساز  !        

             (   1345  تا 1351 )  

   

   کومه‌له‌ در این سال ها متولد شد(1348) و پا به‌ عرصه‌ حیات سیاسی و اجتماعی گذاشت . نشیب و فراز اجتماعی  و کنکور دانشگا ها، بنحوی  ساختار زندگی را تحت تاثیر قرار داد ، که‌ شرایط و فضای تازه‌ای را در زندگی سیاسی و اجتماحی صدیق کمانگر  پدید آورد . فضاو جنبشهای دانشجوئی در ده‌هه‌ی چهل ، بسیار بالنده‌ و پویا و پر تحرک بود . این فضا ، شرایطی را بارمغان آورده‌ بود که‌  سمت و سوئی به‌ پیشروان دانشجوئی داد و در تاریخ ایران سبب تحولات عظیم اجتماعی و دگرگونی های سیاسی گردید . صدیق کمانگر ، خودآگاه‌ در مسیر تحولات فکری و ذهنی قرار گرفت و دیری نپائید که‌ قالب و جایگاه‌ خود را باز یافت . در جوار تحصیل و فراگیری حقوق در دانشگاه‌ تهران ، چون جوانی کنجکاو و فعال به‌ تحولات جهانی و منطقه‌ای اندیشید و در این رهگذر، هم فکر ها و یاران پیشرو را در بطن زندگی اجتماعی و دانشجوئی پیدا کرد . دست یابی به‌ حقیقت ها وراه‌ رهائی تهیدستان جامعه‌، مشغله‌ فکری و ذهنی او گردید .  جوانان دیگری که‌ هم سرنوشت او بودند ، با کش وقوس های دیگری، به‌ دانشگاه‌ های تهران راه‌ یافته‌ بودند ودر صد عظیمی از آنها بزودی جذب جنبش دانشجوئی و اعتراضات ضد سلطنتی گردیدند . جنبش چپ و سیکولار در تهران سر و گردنی بالاتر از جنبش های غیره‌ سیکولار و مذهبی داشت . بجز دکتر شریعتی که‌ سخنرانی هائی در زمینه‌ی تشیع سرخ علوی و مسایل دینی ارائه‌ میکرد ، طیف مذهبی در شهر های دیگر ایران در مساجد مشغول عبادات و موعظه‌ بوده‌ و ،اکثرا سکوت کرده‌ و یا  با دستگاهای امنیتی رژیم همکاری میکرده‌ و پابوس شهبانوو شاهنشاه‌ بودند . جنبش‌ مذهبی چنان نیرومند نبود و عده‌ قلیلی از سردمداران  جنبش مذهبی در شهر های کردستان  مانند سردشت، مریوان، سقز، بانه‌، پاوه‌، بوکان، سنندج، مهاباد و یا در شهرهای سیستان و بلوچستان تبعید و یا در زندان ها روز شماری میکردند .  تاکتیک رژیم سلطنتی چنین بود که‌ آنها را  طرد کرده‌ و به‌ نواحی سنی نشین ایران تبعید کرده‌ بود تا گویا در میان مردمانی که‌ پیرومذهب تسنن هستند زیر فشار های دینی قرار گیرند  . اگرچه‌ این قشر آخوند، سالیانی در مناطق سنی نشین زندگی کرده‌ و مورد احترام قاطبه‌ مردم قرار گرفته‌ بودند ، اما زمانی که‌ هژمونی سیاسی ایران را قاپیدند، حتی یک ذره‌ نسبت به‌ نیکی ها ، احترامات و کمک های بیدریغ مردم کردستان وفادار نبوده‌ و در اعدام و تیرباران جوانان کردستان نقش تعیین کننده ای‌ داشتند . جنبش چپ بسرعت در میان اقشار دانشجوئی نفوذ کرده‌ و به‌ جریانی بالنده‌ تبدیل گشت . در تظاهرات های دانشگاه‌ ها و اعتراضات توده‌های مردم در مورد گران شدن بلیط اتوبوس، جریان چپ  پیشتاز ، فعال و رزمنده‌ بود .  با این وصف افکار خلقی و در نهایت پوپولیزم بر افکار جریان های چپ سایه‌ انداخته‌ بود و این اپیدمی گسترش فراوانی داشت . همگام با رشد مبارزات  ملی و طبقاتی ، مرز بندی با پوپولیزم شروع گردید  و نخبگان  و انقلابیون کومه‌له‌ از جمله‌ صدیق کمانگر تا حدودی توانستند گریبان خویش را از این پدیده‌  رها سازند .                                                                سمت و سوی فکری صدیق کمانگر !                        صدیق کمانگر به‌ جریان چپ و سیکولار تعلق داشت . ارزیابی و تحلیل جنگ آزادیبخش ویتنام ، مبارزات مردم فلسطین، جنبش ظفار در بخش جنوبی یمن،انقلاب کوبا، کاراکتر شخصیتی چه‌ گوارا،ژان پول سارتر،رژه‌ دبره‌، برتراند راسل، انقلاب چین و دکترین مائو ئسه‌ تونگ، انور خوجه‌ در آلبانی،جنبش های دانشجوئی اروپا، همگی  بحث های دانشجوئی  ده‌هه‌ی چهل بودند که‌ همه‌ی دانشجویان چپ وهمچنین صدیق کمانگر آز آنها متاثر بود .در حقیقت انقلاب شوروی، کوبا ، چین و حتی مبارزات ازادیبخش ویتنام هیج کدام راه‌ حل عمومی بحران پیرامونی و  بدیل اقتصاد سرمایه‌داری  نبودند. با جرائت میتوان گفت که‌ این  مبارزات و انقلاب ها، تنها جواب به‌ شرایط مشخص آن کشورها میداد . زیرا اگر افت و خیز انقلاب اکتبر 1917 را بدیل سرمایه‌داری ترجمه‌ کنیم ، اتوماتیک به‌ این پدیده‌ و کاتگوری که‌ لیبرالیزم و سرمایرداری خط انتهای تاریخ است، رسیده‌ و بشیوه‌ای انرا اعتراف کرده‌ایم  .  در آن زمان  انقلاب در ان کشورها ، مبانی فکری طیف چپ را اشغال کرده‌ و در سیستم فکریشان به‌ الگوهای منجمد، خشک ونا متغییر تبدیل شده‌ بود  . طیف چپ ایران اعتقاد داشتند که‌ می باید الگوهارا تقدیس کرده‌ و این تقدیس بجا و حیاتی است . جریان چپ به‌ گونه‌ای در دام پوپولیزم ناب گرفتار بود . صدیق کمانگر نیز شائبه‌های خلق گرائی را در اندیشه‌هایش بصورتی کم رنگ حمل میکرد . سمت و سوی فکری رفیق صدیق در این دوران شکل گرفت و پروسه‌ی وداع با شائبه‌های پوپولیزم شروع شد که‌ بمرور زمان از ان فاصله‌ گرفت . قلم زن های ایرانی مانند صمد بهرنگی،  دکتر هزارخانی، دکتر آریان پور،آل احمد و قلم زن های بیگانه‌ چون عزیز نسین، ناظم حکمت، شولوخوف، گورکی ، جک لندن و کارگردان های خوش سلیقه‌ در زمینه‌ی تئاتر هم چون سعید سلطانپور، محسن یلفانی،دکترغلامحسین ساعدی و ترجمه‌ی شاهکار های جاویدان جهانی توسط دو مترجم توانا و مشهور کرد به‌ نام های محمد قاضی و ابراهیم یونسی خالق تحولات فکری در میان دانشجویان بودند . او شعر های فروغ فرخزاد را میخواند و به‌ آنها علاقه‌ داشت . ادبیات چپ ایران تقریبا در  سالهای 1345  به‌ بعد، در مسایل اسطوره‌ شناسی ، دین شناسی و فرهنگ  بی رمق و فقیر بود . زیرا تمام الگوهای تاریخ را بورژوازی و منحرف قلمدادکرده‌  و تنها الگوی مارکس را معتبر و ارزشمند تلقی میکرد . بیادم میآید که‌ چند بار در معیت کاک صدیق به‌ سخنرانی های اساتید دانشگاه‌ رفته‌ و با همدیگر به‌ تماشای تئاتر های شهر و فیلم های وزین و خوب رفتیم . در مواردی نسخه‌های که‌ از آثار مارکسیزم و  با دست تهیه‌ شده‌ بود، بین دانشجویانی که‌ بهمدیگر اعتماد داشتند رد و بدل میشد ، در این پروسه‌ صدیق کمانگر سهم شایان و برجسته‌ای داشت .  در یکی از جمع ها و محفلهای دانشجویان کرد،که‌ همیشه‌ با دیالوگ و پلیمیک های سیاسی شروع و خاتمه‌ می یافت، همدیگر را ملاقات کردیم و صدیق کمانگر تراوشات فکریش را در قطعه‌ شعری، برای حاضرین خواند که‌ همگی را خشنود کرد .  حاضرین در جلسه‌، از او قدردانی  کرده‌ و با متانت و در قالب شوخی چند جمله‌ ای را به‌ او  گفته‌ و با همدیگر گپی دوستانه‌ زدند .  نسخه‌ای از این شعر سالها  پیش من بود ، امافضای شدید پلیسی و  نداشتن فرهنگ نگهداری و آرشیو، شعر را به‌ وادی نسیان سپرد و اکنون نمیدانم که‌ در لابلای کدام کتاب زندانی شده‌، یا چه‌ وقت همراه‌ دست نوشته‌های دیگرم در شعله‌ های آتش دود گردیده‌ است .  

                                پایان دوران دانشگاه‌ !                         صدیق کمانگر دوران چهار ساله‌ دانشکده‌ حقوق را  با موفقیت باتمام رساند  و دانشنامه‌ لیسانس حقوق رادر دانشگاه‌ تهران دریافت نمود . در آن زمان فارغ التحصیلان دانشگاه‌ ،می بایستی دوران  دو ساله‌ی سربازی را بعنوان افسر وظیفه‌، در یکی از  ارگانهای حکومتی که‌ تقریبا به‌ رشته‌ی تحصیلی آنها ارتباط داشت، سپری نمایند. صدیق کمانگر دوران سربازی را بعنوان ستوان دوم در ژاندارمری سنندج سپری نمود . پس از دوران سربازی صدیق کمانگر  بعنوان وکیل در وزارت دادگستری استخدام شد .  باکوله‌ باری آز آگاهی طبقاتی و شناخت جامعه ی ایران‌، به‌ کردستان  برگشت ودر شهر سنندج مثل وکیل پایه‌ یک شروع بکار کرد .  

                   وکیل رنجبران و تهیدستان !

صدیق کمانگر در عنفوان جوانی ، در عرصه‌ قانون وعدل و داد، صاحب نظر  و شناخت کافی داشت . نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران  او را بشدت آزار میداد .آرزویش عدالت و آزادی برای همه‌ی شهروندان بود و بهمین علت ماهیت رژیم های شاهنشاهی و جمهوری اسلامی را ،که‌ مبشر حکومت ها و قوانین  پوسیده‌ و ضد مردمی بودند، بهتر درک میکرد . او در مقام حاکم و در دادگستری سنندج ، تجارب کافی آموخت و در پروسه‌ی کاریش با درد و محنت مردم ، که‌ با قوانین خشک ،‌ زنجیر شده‌ بودند آشنا گردید . قوانینی که‌  نسبت به‌ تهیدستان بیرحم و سفاک بودو همزمان چون ابزار سرکوب عمل میکرد  و در همان حال ابزار حاکمیت برای خداوندان سرمایه‌ بود . در جلسات دادگاه‌ هرگز  منافع رنجبران را دست کم نگرفت، و تا آنجائیکه‌ ممکن بود از محکوم کردن متهمانی که‌ انسان های شوربخت و تولید کننده‌ی نعمات مادی بودند، چشم پوشید و یار و یاور‌ آنها بود . قطب نمای ارزیابی و حرکت او برای آزادی فقرا و محرومان جامعه‌ ،بر اصل برائت تکیه‌ داشت .دفتر وکالتش را اولین بار نزدیک میدان اقبال باز نمود ، سپس همراه‌ یکی از دوستانش دفتر وکالت را به‌ خیابان شاهپور انتقال داد.  به‌ مبارزات مردم روستای دارسیران مریوان ، که‌ ساواک و ژاندامری پرونده‌های حجیم و طویلی رابنفع ملاکان و برای محکومیت آنها تدارک دیده‌ بودند، بطور مخفی کمک کرد و در هر فرصتی ، برای برائت آنها میکوشید .زمانیکه‌ مردم زحمتکش دارسیران بعنوان تهدید عازم مرزهای تصنعی و بطرف شهر پینجوین حرکت کردند، صدیق کمانگر یکی از انقلابیونی بود که‌  این حرکت اعتراضی را پشتبانی کرده‌ و کمک های شایانی نمود . او باطیف وسیع "معلمین انقلابی شهر مریوان" که‌ در ابعاد مختلف این حرکت را پشتیبانی میکردند در تماس مستقیم بود . و بدینوسیله‌ کمک هایش کارائی و تاثیرات جالبی داشت . اقشار فقیر جامعه‌ و رنجبران همیشه‌ به‌ دفتر وکالتش در خیابان شاهپور رفت و آمد داشته‌ و وکیل پایه‌ یک دادگستری  کمک های بیدریغی را به‌ آنها عرضه‌ میکرد . در جوار وکالت و کار شخصی ، فعالیت های سیاسی و مخفی خویش را در رابطه‌ با ،جانباخته‌ " امین مصطفی سلطانی " تنظیم کرده‌ و پیش میبرد .      

                   زندگی خصوصی و تشکیل خانواده‌ !       

        در سنندج  در جوار برادرانم بودم و آوارگی و غربت درد بی درمان  ما بود . ناچار شدیم  از محله‌ی قطارچیان به‌ محله‌ی جورآباد کوچ کنیم . خانه‌ای که‌ پدرم برایمان اجاره‌ کرده‌ بود ، حیاط وسیعی داشت  که‌ حدودا چهار خانوار دیگر در انجا زندگی میکردند .  زندگی سخت و دشواری بر ماتحمیل شده‌ بود واساسا همسایه‌ ها از درک مشقات ما عاجز و ناتوان بودند  . خانه‌ی اجاره‌ای ما بین خیابان 25 شهریور و خیابان ولیعهد واقع شده‌ بود ودر همسایگی ما، خانه‌ی کاک صدیق قرار داشت که‌ هر روزه‌ در کوچه‌،  خانواده‌ اش را دیده‌و باهمدیگر  سلام و احوالپرسی داشتیم . و آشنائی من با کاک صدیق ازآن  دوران  شروع میشود .‌  هرکدام بدنبال مشق و درس راهی دبیرستان بوده و سر انجام در تهران همدیگر را باز یافتیم . بنده‌ نزدیک سه‌سال در شهر نهاوند تبعید بودم و آروزی برگشت به‌ کردستان هیچوقت فکر و اندیشه‌ام را رها نمیکرد .  سرانجام با هزاران مکافات، سال 1353  ، به‌ شهر سنندج بازگشتم .  کار روتین روزانه‌ام در دبیرستانهای سنندج شروع گردید و گاه‌ گداری در مسیرم بطرف مدارس کاک صدیق را میدیدم و لحظاتی باهم گفتگو  کرده‌ و حال و احوال همدیگر را جویا میشدیم .  خواهر کاک صدیق بکلاس های شبانه ی‌  دبیرستان پروین اعتصامی می آمدند و این کانال هم به‌ ارتباط های سیاسی و عاطفی من و کاک صدیق کمک کرد . مدت کوتاهی غیبش زد و سال 1356 در میدان اقبال ،به‌ همدیگر رسیده‌ و  همدیگر را در آغوش گرفتیم. او‌  فرصتی بمن ندادو بلا فاصله‌ ‌ توضیحاتی داد و سپس گفت : رشاد من دیگر مثل شما مجرد نیستم و مسئولیت خانوادگی را پذیرفته‌ام . با تبریک و ابراز خوشحالی از تصمیمش ، جریان عروسی را سوال کردم و کاک صدیق چنین ادامه‌ دادو گفت: بالاخره‌ من تصمیم گرفته‌ و بایکی از اقوام خودم  بنام خانم اختر کمانگر ازدواج کرده‌ و دیگر از دنیای مجردها خداحافظی کرده‌ام .  کاک صدیق همواره شوخ طبع بود و با دوستان و رفقایش شوخی میکرد و در بذله‌ گوئی و شوخی محیط پر صفائی را بوجود می آورد . بینهایت این خبر مراشاد کرد و تقریبا نزدیک چهل دقیقه‌ سرپا مشغول بحث و گفتگو بودیم. ضمن تبریک دوباره‌  همدیگر را بوسیدم و برایش آرزوی سعادت و کامیابی خواستم . کاک صدیق در جوار کار روزانه‌ و کار تشکیلاتی ، به‌ زندگی زناشوئی هم میرسید. ساعت ها به‌ روز و روزها به‌ هفته‌ و هفته‌ها به‌ ماه و ماهها به‌ سال رسیدند و ما همدیگر را در مناسبت های گوناگون دیدار میکردیم . ثمره‌ این ازدواج عزیزانی گرانمایه‌ بنامهای  " ئاسۆ و گوڵاڵه‌ " است .  آنها در کشور سوید پناهنده‌ سیاسی هستند . گۆڵاڵه‌ خانم  رشته‌ی روابط بین الملل را در کشور سوید به‌ پایان رسانده‌ و موفق به‌ اخذ دانشنامه‌ی لیسانس شده‌ است . ئاسۆ خانم رشته‌ی جامعه‌ شناسی را در دانشگاه های سوید بپایان رسانده‌ و موفق به‌ اخذ فوق لیسانس در  رشته‌ی حقوق بشر،  در کشور انگلستان گردیده‌ است. تنها یادگار رهبر محبوب" صدیق کمانگر " این دو دختر خانم است . گوڵاڵه‌ و ئاسۆ با توجه‌ به‌ ناملایمات فراوان، آوارگی ، زندان ،تحمل سختیهای کمر شکن در دوران طفولیت و محرومیت از محبت های پدری، در زندگیشان فعال ، سخت کوش و موفق  هستند . اما در سیمای رئوفشان همیشه‌‌ غمی جانکاه‌ نمایان و منعکس است .  

              سفر به‌ شهر بانه‌ !   

   هنوز حکومت شاه‌ سقوط کامل نکرده‌ بود که‌ مبارزات و میتینگ ها، شکل علنی تری بخود میگرفتند ، همزمان رسانه‌های گروهی در باره‌ آزادی زندانیان سیاسی قلم فرسائی می کردند .  پیشروان بمناسبت های گوناگون از جمله‌ آزادی زندانیان سیاسی و یا شهید شدن چند مبارز و یا سخنرانی یک انقلابی ، بصورت روتین  ازشهر های کردستان دیدار میکردند . در این راستا جمع زیادی از پیشروان سنندج،برای دیداری از شهر بانه‌ عازم آنجا گردیدند . در ماشینی  که‌ کاک صدیق را حمل میکرد چند نفری حضور داشتند که‌ بنده‌ یکی از آنها بودم . ماشین ها از سنندج حرکت کرده‌ ‌ و سپس به‌ دیواند‌ره‌ و سقز رسیدیم . در ادامه‌ی مسافرت به‌ گردنه‌ خان رسیدیم که‌ برف سنگینی بارید و مانع حرکت  شد . متاسفانه‌ در حین مسافرت و در پیچ های گردنه‌ خان، یکی از همراهان بنام استاد توفیق جان سپرد .  چند نفر، پیاده‌ خود را به‌ راهدارهای که‌ مشغول پاک کردن جاده‌ بود رسانده‌ و خبر مسافرینی که‌در گردنه‌ خان و در برف گیر کرده‌ بودند به‌ مردم بانه‌ رساندند . مردم حق شناس و انقلابی بانه‌ طبق معمول ، با تمام امکانات و مواد غدائی به‌ استقبال مسافرین سنندجی آمده‌ و همگی را نجات دادند . پاسی از روز گذشته‌ بود که‌ مسافرین سنندجی خسته‌ و کوفته‌ به‌ بانه‌ رسیدند . مردم شریف بانه، با دلهای مالامال از یگانگی ، سخاوتمندانه‌ ، با علو طبع و همت بلند ‌ استقبال شایانی از ما کردند . روز بعد سخنرانی هائی در مسجد ترتیب داده‌ شد که‌ ، جناب شیخ جلال حسینی و آقای  احمد مفتی زاده‌ سخنرانی کردند . در حین سخنرانی آقای مفتی زاده‌،عده‌ ای بعنوان اعتراض به‌ بیاناتش مسجد را ترک کردند. زیرا خوش بینی  و اعتماد بیموردش  به‌ جمهوری اسلامی  و مواضع خصمانه‌ در حق به‌ نیرویهای سیکولار کردستان ،تنفر ایجاد کرده‌ بود .  در این سفر  بعضی ازدوستان و رفقای کومه‌له‌ و  انقلابیون دیگر را ،که‌ مقیم شهر بانه‌ بودند، از جمله‌ :  شهیدعبدالله‌ مولودی  و کاک محمد شافعی را دیدار کرده‌و از محبت های بیدریغشان بهره‌مند گردیدم .

          در آستانه‌ و با امواج قیام !  

  صدیق کمانگر در سال های پیش از قیام و در میان توده‌های مردم کردستان ، از اعتبار و اتوریته‌ و محبوبیت خاصی بهره‌مند بود . دفتر کارش همیشه‌ مشحون از ستمدیده‌گانی بود که‌ با قوانین دست و پاگیر و ظالمانه‌ ، ستم  مالکین، ژاندامری و پلیس در عذاب بوده‌ و فشار های این ارگان های سرکوب ،زندگیشان را تلخ تر از  تلخ  کرده‌ بود . صدیق کمانگر با مواضع قاطع، از تهیدستان و اقشار میانی جامعه‌ با تمام قدرت دفاع میکرد. در آستانه‌ قیام یکی از بنیان گذاران" کانون وکلای ایران "بود . با دکتر عبدالکریم لاهیجی وصارم صادق وزیری وسایر آزادیخواهان ایران در ارتباط تنگاتنگی بود . در جریان اعتصاب غذای زندانیان سیاسی سنندج همراه‌  رفقای کومه‌له‌ و خانواده‌ی زندانیان سیاسی از خواست عادلانه‌ی و دمکراتیک آنها بی محابا پشتیبانی کرد . زمانیکه‌ خانواده‌ زندانیان سیاسی و پیشروان سنندجی در جلو ساختمان دادگستری بست نشستند و خواستار دیدار رئیس دادگستری شدند، صدیق کمانگر ، بطور علنی از مبارزین پشتیبانی کرد و حتی  مشکل زندانیان سیاسی را با رسانه‌های گروهی ایران مطرح کرد . شاید بتوان ادعاداشت که‌ این اعتراض، سکوت را در شهر سنندج در هم ریخت و از ان به‌ بعد مردم، بی پروا به خیابان ها آمده‌ و‌ اعتراضات خویش را  دامن‌ زدند و دیری نپائید که‌ شهر سنندج، سنگر دمکراسی و آزادی گردید .

در جریان اعتصاب غذای زندانیان سیاسی،  دکتر فتح الله‌ لطف الله‌ نژادیان ، با زندانیان سیاسی هنگام تداوی و معاینه‌ ارتباط داشته‌ و انقلابیون شهر و خانواده‌ زندانیان  سیاسی رادر جریان حرکات و توطئه‌های پلیس و ساواک میگذاشت  . در این رهگذر نوعی همکاری سیاسی، بین دکتر فتح الله‌ و کاک صدیق وجود داشت  و هر دو اتوریته‌ و محبو‌بیت شخصی خودشان راپشت این حرکت سیاسی گذاشته‌ بودند .  ‌    

   انقلاب تمام گستره‌ی ایران را در نوردید و امواج آن بعلت فاکتورهای اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی و ناباوری خلق کرد به‌ آخوندها،   کمی دیر تر به‌ کردستان رسید . بدون شک و تردید در این دوران صدیق کمانگر ، خودرا در  فاز رهبری و هدایت توده‌های مردم میدید .  کاک صدیق جریان و گزارش اعتصاب غذای زندانیان سیاسی سنندج را به‌ کانون وکلا  و شخص دکتر عبدالکریم لاهیجی میداد و حتی یک بار همراه کادرهای کومه‌له‌،  رفقا: عبدالله‌ بابان و عبدلله‌ مصطفی سلطانی در زمینه‌ پیشبرد خواست های زندانیان سیاسی به‌ تهران رفت و با مبارزین و اشخاص بانفوذ و شناخته‌ شده‌ ایران، از جمله‌ : صارم خان صادق وزیری ، دکتر لاهیجی تماس هائی بر قرار ساخت ، که‌ در تسهیل و به‌ ثمر رساندن مبارزات زندانیان سیاسی سنندج تاثیر بسزائی داشت .  با وساطت و زمینه‌ سازی صارم خان صادق وزیری،  کنفرانسی مطبوعاتی با شرکت هفده‌ خبر نگار خارجی ، در مورد اعتصاب غذای زندانیان سنندج بر گزار گردید . صدیق کمانگر شخصا لایحه‌ و گزارشی نوشته‌ و آماده‌ کرده‌ بود که‌ در این کنفرانس به‌ خبرنگاران عرصه‌ کرد و، مسئول جبهه‌ی ملی آقای کریم سنجابی آنرا برای خبرنگاران ترجمه‌ میکرد .  رادیو بی بی سی گزارش این کنفرانس را در جام جهان نما و در اخبار روزانه‌ بطور مفصل پخش کرد. رفقا صدیق کمانگر ، عبدالله‌ مصطفی سلطانی و عبدالله‌ بابان مسئول صلیب سرخ جهانی ، بنام کریستیان میشل را در این سفر و در خانه‌ی شخصی خودش دیدار کرده‌ ، و  جریان اعتصاب غذای زندانیان سنندج را برایش بازگو کرده‌ بودند . کریستیان میشل در زندان تهران کاک فوآد را دیدار کرده‌ بود و می شناخت و حتی کارت صلیب سرخ که‌ حاوی شماره‌ تلفن و اطلاعات بود،  به‌ او داده‌ بود  . کریستیان میشل با مقامات  بلند پایه‌ رژیم شاهنشاهی تماس گرفت و با هیلیکوپتر به‌ سنندج آمد و به‌ زندان رفت . در ملاقات با زندانیان ، از وضع آنها مطلع شد و اعتصاب غذا، به‌ اهدافش رسیده‌ بود و خاتمه‌ یافت . مرکز ثقل این اقدامات حقیقتا صدیق کمانگر بود .

 

 

 

 

          پیشمرگ ودفاع از رنجبران کامیاران !

       روند رویدادها و مبارزه‌ برای حل مسئله‌ ستم ملی ، توده‌ها و شهروندان کردستان را به‌ میدان مبارزه‌ کشانده‌ بود . کردستان بطور دوگانه‌ و مضاعف میلیتاریزه‌ گردیده‌ بود . همه‌ی ابزارهای سرکوب رژیم شاهنشاهی،  یک شبه‌ تغییر موضع داده‌ و به‌ جمهوری اسلامی پیوستند .  بی عدالتی ، ستم ، تبعیض و کشتار انقلابیون کرد، کماکان ادامه‌ داشت و مردم را بستوه‌ آورده‌ بود . تنها و یگانه‌ راه‌، دیالوگ و مذاکره‌ بود که‌ جمهوری اسلامی با آن مخالف و اساسا با این فرهنگ بیگانه‌ بود .  از ریش و عبا حقیقتا خون می بارید . زنان را به‌ کنج خانه‌ ها فراری داده‌ و  " پارچه‌ی سیاه‌" در ایران کمیاب گردید و برای کمبود آن سفارش های میلیاردی به‌ کشورهای چین ، پاکستان و هندوستان تقدیم گردید .  محاصره‌ نظامی و اقتصادی کردستان،  دهن کجی به‌دمکراسی و آزادی هائی بود که‌ تا آن زمان توده‌های مردم با مقاومت و پایداری بدست آورده‌ بودند . در کردستان بوی خون بمشام میرسید .  دشمن مردم کردستان را  در بن بست قرار داده‌ و آنها را ناچار به‌ مبارزه‌ مسلحانه‌ کرد، که‌ این  شیوه‌ از مبارزه‌ ، هرگز مورد قبول  مردم صلحدوست کردستان نبود .  کومه‌له‌ با پیام   "خلق کرد در بوته‌ آزمایش ! " که‌ در خانه‌ی دکتر جعفر شفیعی در بوکان نوشته‌ شد ، مردم  را به‌ نبرد کوچه‌ به‌ کوچه‌ ، خانه‌ به‌ خانه‌ و محله‌ به‌ محله‌ و شهر به‌ شهر دعوت کرد و مردم کردستان از این پیام تاریخی استقبال کرده‌ و به‌ آن جواب مثبت دادند .  جوانان انقلابی دست به‌ اسلحه‌ بردند و کومه‌له‌ تشکیلات  هواداران و مردم عادی را سازماندهی کرد . صدیق کمانگر  مسئولیت کومه‌له‌ی کامیاران را پذیرفت . کامیاران نقطه‌ عطفی در تاریخ مبارزاتی صدیق کمانگر شد . او پله‌ های صعود  را  از پارتیزانی به‌ رهبری طی کرد و مردم کردستان هرگز سیمای انقلابی او را با اسلحه‌ی کلاشینکوف که‌ در زمستان های سخت کردستان، در جامانه‌ ای می پیجید فراموش نمیکنند. او دیگر چهره‌ی گمنام جنبش کردستان نیست . پیشمرگان را آموزش سیاسی میداد . با حضور او در کامیاران ترکیب پیشمرگان بحدی متنوع گردید که‌ پیشمرگان  همه‌ی نقاط کردستان ، داوطلبانه‌ به‌ پیشمرگان کامیاران پیوستند  . کادر ها و فرماندهان نظامی توانا و با اوتوریته‌ای در نبرد های کامیاران با اشغالگران جمهوری اسلامی، پرورده‌ شدند که‌ سپس تشکیلات کومه‌له‌ را در پیچ های سخت و دشوارتاریخی ، از شمال تا جنوب کردستان  هدایت وفرماندهی  کرده‌،  که‌ بدون شک  بخشی از عظمت  تاریخ کومه‌له‌ و افتخارهایش به‌ آن فرماندهان و کادرهای نظامی تعلق دارد .  پیشمرگان  و شخص صدیق کمانگر در منطقه‌ی  کامیاران  و هه‌ورامان  از  محبوبیتی وصف ناپذیر بر خوردار بودند .  در جزیره‌ ئوله‌ند سوید  که‌ میان کشورهای سوید، لهستان ،آلمان ، لیتاون وبخشی از روسیا قرار گرفته‌ پناهنده‌ بودم . موج گسترده‌ای از ایرانیان که‌ مخالف جنبش کردستان و پیرو دیدگاه‌های مام میهن و ایران زمین بودند ، به‌ سوید پناهنده‌ شده‌ و موقتا در آن جزیره‌ زندگی میکردند . این موج پناهنده‌ فهمیده‌ بودند که‌ از طریق بغداد به‌ سوید رسیده‌ام ، میزان تنفر و  مخالفت هایشان بامن بیداد میکرد . تنها شانسی که‌ یاورم بود مترجم کمپ یکی از پیشمرگان زخمی کومه‌له‌ بود که‌ برای ایرانیان ترجمه‌ میکرد و گاه‌ گداری مواضع و داوری های آنهارا بمن میگفت و در بعضی موارد سپر بلایم شده‌ بود . چهار‌ ماه‌ گذشت و سرانجام کسی  بامن احوالپرسی کرد و بگونه‌ای کم لطف نبود . من هم کنجکاو شدم و از او سوال کردم و گفت : من از پیکاری هاهستم و نمیخواهم خودم را به‌ ایرانیان معرفی نمایم .  این آقا مدتی در جوار کاک صدیق پیشمرگ بود و بعدا خاطرات جالب و شیرینی از روابطش با پیشمرگان و شخص کاک صدیق  و جسارت بی نظیر پیشمرگان  کامیاران در جنگ با ارتش و سپاه‌ پاسداران، برایم تعرف کرد .دوستی من با او و خانمش ادامه‌ داشت تا بالاخره‌ با انتخاب کومون ( شهره‌داری ) ویافتن کار که‌ درسوید برای پناهنده‌ اهمیت دارند ، پایان یافت . رفیق جانباخته‌ حامد طاهری ( بانه‌ای ) مدتی نزد کاک صدیق به‌ کامیاران آمده‌ بود وهمراه‌ پیشمرگان درعرصه‌های سیاسی و نظامی شرکت داشته و در میان زحمتکشان کامیاران بینهایت محبوب و جایگاه‌ خاصی داشته‌ است .  

                     کنفرانس در روستای هه‌ڵوان !                    

   کومه‌له‌ بطور روتین و بمنظور حدادی کردن صفوف خویش،  کنفرانس هائی بر گزار میکرد . تشکیلات کومه‌له‌ در سنندج و در کامیاران کنفرانسی را در مناطق آزاد شده‌ کردستان و در روستای هه‌ڵوان بر گزار کردند . کاک صدیق  همراه‌ پیشمرگان کامیاران‌ دیر وقتی به‌ روستا وارد شد . پیر و جوان ، و مردم عادی از او استقبال کرده‌ واز دیدن او  و پیشمرگان خوشحال شدند . کنفرانس در مسجد روستا بمدت چهار روز ادامه‌ داشت و افرادی که‌ در کنفرانس شرکت کرده‌ بودند  ،به‌ نتایج کنفرانس خوش بین بوده‌ و آنرا در سطح خویش دستاوردی بشمار می آوردند . آنها تعریف میکردند که‌ روی کاستی ها،کم کاری ها،تشکیلات مخفی وتقویت بنیه‌ مالی کومه‌له‌ بحث کرده‌ و به‌ نتایج ارزشمندی رسیده‌ اند . کاک صدیق از خط دهنده‌گان کنفرانس بود . تا انجائی که‌ در ذهنم مانده‌ و گذشت زمان اجازه‌ میدهد  سید ایوب نبوی ، ادیب وطندوست و کاک صدیق و... بر گزاری جلسات کنفرانس را بعهده‌ داشتند . سپس واحد های پیشمرگ و رهبرانشان روستای هه‌ڵوان را بسوی مناطق اشغالی و آزاد ترک کردند . کاک صدیق در عین حال هم پیشمرگ و هم رهبر بود و در این دو سطح و در میدان مبارزه‌ جان برکف حاضر بود . و در عین حال از صفوف  پیشمرگان  به‌ رهبری کومه‌له‌ رسید .

 

                   توضیح نتایج کنگره‌ دوم  در روستای ته‌نگی سه‌ر !   

     کنگره‌ دوم کومه‌له‌ در روستای زنبیل بوکان ، که‌ گویا در واقع وداع با پوپولیزم بود برگزار شد . در این کنفرانس  به‌جنبش انقلابی کردستان کم بهاداده‌ شده‌ بود و بیرحمانه‌  همه‌ی شکست ها و نواقص را بر شانه ها‌ی  تشکیلات کومه‌له‌ گذاشتند. در حالیکه‌ ستون فقرات  و تنها نیروی سیکولاری که‌ با حاکمیت جمهوری اسلامی  در نبردی مسلحانه‌ بود، فقط کومه‌له‌ بود . با رهنمود های این کنگره‌ ،کومه‌له‌ از توده‌های مردم فاصله‌ گرفت و میدان را عملا و بگونه‌ای برای حزب دمکرات و مداحان جمهوری اسلامی خالی کرد. هم زمان حزب دمکرات در نزدیکی های مهاباد کنگره‌ داشت و کادرها و اعضاء حزب بعد از سه‌ روز از طریق خاک عراق  به‌ مناطق خویش رسیدند .  کادر ها و اعضاء کومه‌له‌ با پیمودن نوار مرزی و فرسنگ ها کیلو متر پیاده‌ روی، سر انجام به‌ نواحی مریوان و سنندج رسیدند . در جلسات مقر ته‌نگی سه‌ر کاک صدیق و رفیق ادیب وطندوست  نتایج کنگره‌ را برای حاضرین بازگو کرده‌ و بازتاب آن جالب بود . اما در همان جلسات،  کادر های سنندجی  با شک و گمان ، بعضی از قرار های کنگره‌  را ارزیابی میکردند و پیدا بود که‌ انتقاد های سازنده‌ای بر کنگره‌ دوم کومه‌له‌ داشتند . سپس کاک صدیق همراه‌ پیشمرگان بسوی ناحیه‌ کامیاران رفت . او در این مقطع سخت و دشوار مبارزات ناحیه‌ کامیاران را رهبری نموده‌ و کادرها و فرماندهان لایقی را پرورده‌ نمود ودر اختیار تشکیلات کومه‌له‌ ‌گذاشت . که‌ با اطمینان خاطر میتوان ادعا داشت ، این فرماندهان نقش عظیم و برجسته‌ای در جنبش  مقاومت و انقلابی کردستان داشتند .    

                  سنندج در دو مرحله‌ی حساس تاریخی !    

  شواهد عینی و فاکتورهای تاریخی  نشان میدهند که‌ شهر سنندج ، دومرحله‌ی  مهم تاریجی را، باگذاری سخت سپری کرده‌ است .                                  مرحله‌ی اول : از سال 1324 ( 1946 میلادی )                   سنندج بمراتب از مهاباد پیشرفته‌تر و میتوان ادعا داشت که‌ یکی از مراکز علمی و فرهنگی بوده‌ است . اشراف و اعیان های سنندجی  زیر مجموعه‌ی حکومت مرکزی بوده‌ و با دربار شاهان قاجار و رضا شاه‌ ارتباط تنگاتنگی داشتند . مدارس و حجره ها‌ی مساجد سنندج ، بصورت کانون های فرهنگی شهره‌ خاص و عام بودند . در این کانون ها مشتاقان علم و دانش ، امکاناتی برای تحصیل و فراگیری علوم کلاسیک ، دینی و معارف اسلامی‌ داشته‌اند . دار الاحسان و سایر مساجد به‌ فارغ التحصیلاتشان، مدارکی دینی و معتبر میدادند، که‌ در مقایسه‌ با شهر سلیمانی در  سطح  بالاتری قرار داشت . با تمام تفاصیل با  جنبش و حکومت یازده‌ ماهه‌ی جمهوری کردستان در مهاباد ، هم آهنگی نداشت و سکوت تاریخی کرد .  گرچه‌ امواج و صدای رسای جمهوری کردستان در مهاباد به‌ دنیا رسید و پژواک آن همه‌ی مرزهای کردستان را در نوردید ، امااین شهر با پتانسیل فوق العاده‌ اش، کماکان از جمهوری کردستان روی برتافت . حزبی که‌ افکار سوسیال دمکرات را در سنندج هدایت میکرد در این شهر فعال بود .  بر اساس اطلاعات دیوید مک داول در کتابش بنام     " تاریخ مدرن کردها" در سال 1917 گروهی از بازرگانان تهیدست و فقیر شهر سنندج ، حزب سوسیال دمکرات را بنیاد نهاد‌ه‌اند . از چشم گیرترین و مهمترین اقدامات انقلابی این حزب، مصادره‌ انبار های مخفی گندم و جو و غلات بوده‌ که‌ در اختیار اعیان و اشراف سنندجی و خصوصا فرج الله‌ آصف بوده‌ است . اعیان و اشراف سنندجی مردم بی نوا و بی بضاعت را از نان روزانه‌ محروم  نموده‌ و قحطی و گرسنگی شهروندان را بطور جدی تهدید به‌مرگ میکرده‌است . این انبارها توسط حزب سوسیال دمکرات مصادره‌ گردید و گندم و جو بین توده‌های مردم و نانواخانه‌ها تقسیم گشت . این حزب تا سال 1926 بطور رسمی فعالیت میکرد و بمدت شش سال به‌ مبارزات حزبی و سیاسی ادامه‌ داد . سپس دیکتاتوری رضا شاه‌ این تشکیلات را نابود ساخت و فعالیش نیز پایان یافت .  تقریبا از سال 1927 تا سال 1945 میلادی و تاسیس جمهوری کردستان در مهاباد ، سنندج تحت تاثیر افکار طیف قدرتمند اعیان و اشراف، حالتی از پاسیفیزم را حمل کرده‌ و از یک نقش بی تفاوتی بر خوردار بوده‌ است  .  در دوران دکتر مصدق و کودتای 28 مرداد  مردم سنندج پا بمیدان گذاشته‌ و برای پایان دادن به‌ رژیم شاهنشاهی و دفاع از دکتر مصدق  مبارز‌اتی انجام میدهند . سپس در اواخر سال 1978 شهر سنندج پا بمیدان مبارزه‌ای سخت و دشوار میگذارد و این مرحله‌ی تاریخی را با سربلندی و سرفرازی طی میکند .  با تمام تفاصیل روشنفکران سنندجی نتوانستند و یا نخواستند به‌ جمهوری ملحق شوندو پتانسیل سیاسی و اجتماعی شهر را در اختیار حکومت نوبنیاد مهاباد قرار دهند .  در سال حدودا 1323 خورشیدی جنبش و حرکتی سیاسی در" هه‌ورامان" شکل گرفت که‌، محتوی کاملا ناسیونالیستی و ملی  داشت .  این جنبش خلع سلاح کامل پادگان سنندج را برنامه‌ ریزی کرده‌ بود.  جنبش بگونه‌ای جمهوری مهاباد را  تقویت کرده‌ و مستقیما در راستای تضعیف دیکتاتوری خاندان پهلوی بود .   نیروهای جنبش  به پادگان‌  سنندج  حمله‌ کردند و سرهنگ امین فرمانده‌ پادگان را اسیر و در روستای نه‌وه‌ڕه‌ زندانی کردند . اعیان و اشراف سنندجی با همکاری نیرو های انگلستان که‌ در روستای " شێڵان " مستقر بودند وساطت کرده‌ و شخص آیت الله‌ مردوخ  برای آزادی سرهنگ   امین  به‌ نه‌وه‌ڕه‌ آمد و با وساطت فراوان و فشار و خواهش از رهبری جنبش، آزادش کردند . پیداست میبایست از این حرکت با محتوای ملی ، در جهت تضعیف دولت مرکزی پشتیبانی میشد ، تا  قدرت سیاسی جمهوری مهاباد بیشتر گردد .این رویداد تاریخی توسط حسن ارفع رئیس ستاد ارتش ایران و در کتابش بنام" کردها، تحلیلی تاریخی و سیاسی"   توصیف گردیده‌ است .  دیدگاه‌  بافت اشرافی حاکمان سنندج، مخالف هر گونه‌ تغییرات و دگرگونی های تاریخی بود و جمهوری مهاباد را به‌ شیوه‌ای تنها گذاشت،‌  که‌ جمهوری نتوانست  بیش از یازده‌ ماه ، در برابر مواضع سالوسانه‌، تبهکارانه‌ و فریبکارانه‌ شوروی و ساخت و پاخت های انگلیس و آمریکا و کشور شوراها  تاب بیاورد و سقوط کرد .

  

         مرحله‌ی دوم: از سال 1357  ( 1978 میلادی )

 

       با کاراکتر و حضور سیاسی کومه‌له‌ تداعی و  تجلی می یابد :   " رهبران کومه‌له‌ در دوران انقلاب در عمر خرد سال و، در خرد بزرگ سال بودند و میانگین سنی آنها حدودا 25 تا 32  سال بود ."               در سالهای 1357 و 1358 خورشیدی پتانسیل شهر سنندج درزمینه‌های اجتماعی و سیاسی نقطه‌ اوجی در تاریخ مبارزات جنبش کردستان است .  ادامه‌انقلاب در سایر نقاط ایران  ، زیر نعلین و عبای جمهوری اسلامی خفه‌ شده‌ است . تنها سنگر باقیمانده‌ از انقلاب ، کردستان است . این پتانسیل با رهبری قاطعانه‌ کومه‌له‌ و ابتکار های رادیکال صدیق کمانگر  که در میدان مبارزه،‌‌نمایندگی تشکیلات کومه‌له‌ را ‌ بدست آورده‌ ، چون سیلاب بهاری بحرکت در می آید . صدیق کمانگر در این دوره‌ تاریخی تا حدود زیادی  با پوپولیزم ناب که‌ بر تشکیلات  کومه‌له‌ سایه‌ انداخته‌ وداع گفته‌ و توده‌های میلیونی رادر کارزاری  دمکراتیک  و انقلابی رهبری میکند . برنامه‌ ی کومه‌له‌ و بعبارتی صدیق کمانگر جوابی تاریخی و انقلابی به‌ روشنفکران و اشراف سنندجی که‌ با جمهوری کردستان  هم سو نبوده‌ و سکوت اختیار کرده‌ بودند، میدهد . مبارزات مردم شریف سنندج نقطه‌ عطفی در تاریخ مبارزات خلق کرد بوده‌ و در این مقطع، پیام تاریخی  شکوهمندی را که‌ در بطن اتوریته‌ی  رهبری کومه‌له‌ تبلور یافته‌ ، بهمراه‌ دارد . یکی از ابتکارات صدیق کمانگر که‌ در سیمای رهبران انقلابی تجلی مییابد ، تصمیم گیری سریع و خردمندانه‌ است . او‌ از هرم رهبری کومه‌له‌ فاصله‌ چندانی ندارد،اما با لیاقت و خرد شخصی، به‌ راس هرم میرسد و رهبران آن زمان کومه‌له‌ با دیدی منطقی، صعود او را مشتاقانه‌ می پذیرند . حتی کاک فوئاد در شهر سنندج و در حساس ترین مرحله‌ی گذار، که‌ قدرت سیاسی بین نیروهای سیکولار و جمهوری اسلامی  در نوسان بوده‌ و دست به‌ دست میگردد، بسان پیشمرگ و محافظ ، از  صدیق کمانگر محافظت میکند.  رفیق ساعد وطن دوست و کاک فوئاد با تحلیل مشخص از اوضاع جاری سنندج ، احتمال حمله‌ به‌ کاک صدیق و ترور او را پیش بینی میکنند و جان کاک صدیق برای آنها دارای اهمیت فوق العاده‌ای است . لذا در محافظت او وسواس نشان داده‌ و مواظب  او بوده‌ و از جان کاک صدیق  مانند" مردمک چشم  "محافظت میکنند .  صدیق کمانگر با جسارت انقلابیش ، مسئولیت های را در تند پیچ های تاریخ مبارزات کومه‌له‌، با کمک های بیدریغ سایر رهبران کومه‌له‌ ،بر عهده‌ گرفت و در این رابطه‌ قاطع ، مصمم و سرفراز  بود . صدیق کمانگر در فضای انقلابی و در شرایطی که‌ حاکمیت هنوز یک کاسه‌ نشده‌ بود ،مبارزات را رهبری میکرد . طبعا  ،مبارزات خونین را  تشکیلات منسجم کومه‌له‌ هدایت میکرد . مبارزات انقلابی شهروندان سنندج ، در فروردین سال 1359  با نقش برجسته‌ و سیماهای تابناک کومه‌له‌  : محمد مائی (کاک شوان ) ، سید ایوب نبوی و هزاران پیشمرگ رزمنده‌ و کادر جان بر کف کومه‌له‌ ،  به‌ تاریخ پیوست .                                                                                  کاک علی زمانی پیشمرگ  قدیمی و انقلابی کومه‌له‌ این خاطره‌ را از کاک شوان روز 15 03 2009 برای من تعریف کرد و من ‌ آنرا تنظیم نمودم  : تیزبینی و شم سیاسی کاک شوان ، رامیتوان در مواقع سخت مبارزه‌ مشاهده‌ کرد. زمانیکه‌ جمهوری اسلامی نزدیک صدو پنجاه‌ قبضه‌ تفنگ برنو و ژی سی را برای قیاده‌ موقت در روستای دزلی میفرستاد، تشکیلات کومه‌له‌ در سنندخ مطلع میشود . ارسال اسلحه‌های رژیم همزمان با مارش عظیم جوانان پرشور سنندج، بمنظور پشتیبانی از کوچ تاریخی مریوان بوده‌ است .  کومه‌له‌ طرح مصادره‌ تفنگ هارا آماده‌ میسازد و در نشستی باشرکت کاک شوان و سایرین، این تصمیم بررسی میشود . همه‌ی حاضرین در جلسه‌ به‌ مصادره‌ اسلحه‌ها رای مثبت میدهند و تنها کاک شوان مخالفت میکند . کاک شوان معتقد بوده‌ که‌ این نقشه‌ را  سپاه‌ پاسداران زمینه‌ سازی و طرح ریزی کرده‌ و ارسال اسلحه‌ توطئه‌ای بیش نیست . زیرا دشمن برنامه‌ ریزی نموده‌ تا،‌ کومه‌له‌ این کاروان اسلحه‌ که‌ برای تقویت مکتب قرآن و قیاده‌ تدارک دیده‌ ، در مسیر راه‌ سنندج- مریوان مصادره‌ نماید .  دشمن در این طرح میخواهد که‌ کومه‌له‌ و جنبش  مردمی  مریوان را در کمین انداخته‌ و ضربه‌ی مهلکی به‌ دو جریان تاریخی یعنی نافرمانی مدنی مریوان و مارش جوانان و راهپیمایان  بزند و هردو را بشکست بکشاند .  سخنان و دلایل کاک شوان میتواند جمعی که‌ در جلسه‌ ی تصمیم گیری بوده‌ ، متقاعد سازد و از مصادره‌ اسلحه‌ها صرف نظر کنند . توطئه‌ و طرح جمهوری اسلامی  شکست میخورد و سپاه‌ پاسداران اسلحه‌ هارا به‌ دزلی میرساند . در آن شرایط  حساس و بحرانی راهپیمائی و مارش جوانان سنندجی بطرف مریوان ، راه‌ دشوار آزادی را بدون صدمه‌، می پیماید  و کوچ شهر مریوان نیز مهرش را بر پیشانی تاریخ میزند                      ‌

سید ایوب نبوی : انقلابی و رهبر بزرگوار و صادق جنبش رنجبران ایران و کردستان .

.                                در روستای آجی که‌ند:                       رهبری کومه‌له‌ در اختلافات ، بینش ها ، تحلیل های سیاسی  و   عملکردهای رفقا: سید ایوب نبوی و مظفر محمدی  که‌ از کادر های رهبری کومه‌له‌ بودند،دخالت کرد . و در موردتبیین و عملکرد  این دو رفیق نشست و جلسه‌ای تشکیل داد . جمع بندی جلسه‌،  مواضع رفیق سید ایوب را کم بها دادو از آن دفاع چندانی نکرد، اما  مواضع رفیق مظفر محمدی را  پسندید. بافت و افکار عمومی تشکیلات کومه‌له‌،  این موضع گیری جلسه‌ رهبری را، ناعادلانه‌ و غیره‌ منصفانه‌ دانسته‌‌‌ و آن را نوعی غدر در حق سید ایوب ارزیابی کردند .  زیرا سید ایوب در میان توده‌های رنجبر و اقشار تهیدست جامعه‌ محبوبیت خارج از تصوری داشته‌ و در رهبری ، سازماندهی و مدیریت  توانائی های والائی داشت

 

ارگان ها و نهادهای دمکراتیک کردستان !

     در پروسه‌ی  و  در تکامل و پیشروی مبارزات خلق کرد،  ابزار های  متنوعی  در بستر مبارزات  بوسیله‌ انقلابیون شکل گرفتند  که‌ مبارزات دمکراتیک و عادلانه‌  به‌ آنها نیاز داشت .این ارگان های دمکراتیک در هر نقطه‌ای از کردستان که‌ کومه‌له‌ حضور داشت ، پا به‌ عرصه‌ وجود گذاشتند . یکی از این ارگان های قدرتمند  " جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب "  بود که‌ در سنندج شکل گرفت . جمعیت تشکلی کاملا دمکراتیک بود که‌ هرکسی با هر اندیشه‌ی فکری ، موضع  و تمایل سیاسی، نژادی، تعلق دینی، جنسیتی میتوانست در آنجا فعال باشد . طیف وسیعی از رزمندگان سنندجی و سایر نقاط کردستان و انقلابیونی از سازمان پیکار و راه‌ کارگر در این جمعیت خود را باز یافته‌ بودند و  برای دمکراسی مبارزه‌ میکردند . سیماهای نامدار و چهره‌های سر شناسی که‌ از طرف کومه‌له‌ ماموریت داشته‌  ودر این تشکل حضور داشتند ‌ عزیزانی همچون سیدایوب نبوی ، کاک صدیق و ناصح مردوخ  بودند .  کاک صدیق بعنوان  سخنگوی جمعیت  در برابر رسانه‌ ها و توده‌ های مردم جوابگو بود و بعنوان آژیتاتوری ماهر، توانائی های شکوهمندی در این زمینه‌ از خود نشان داد . آن زمان تقریبا شیوه‌ای از حاکمیت چندگانه،‌ حکمفرما بود اما، حاکمیت کومه‌له‌ داشت پروسه‌ی طبیعی خود را آهسته‌ می پیمود . هژمونی سیاسی بین بنیاد گرایان اسلامی و طیفی از انقلابیون کردستان در نوسان بود .  زمانیکه‌ مکتب قرآن ، عناصر و افراد ساده‌ لوح و پاک باخته‌ ای را برای حمله‌ به‌ سازمان چریکهای فدائی و جمعیت سازمان داده‌ بود و  دف زنان و با صلوات و ذکر  در سطح شهر راه‌ افتاده‌ و به‌ میدان اقبال رسیدند، ترس و وحشت سراسر شهر را فرا گرفته‌ و مردم از جنگی ناخواسته‌ عذاب میکشیدند و تنفر خویش را در دفاع از جمعیت و سازمان چریک ها نشان دادند .   سید ایوب نبوی و صدیق کمانگر در این تهاجم ، با تمام قدرت ایستادگی کردند و هر گز حاضر نشدند قدمی در برابر سیاست های جمهوری اسلامی که‌ از کانال مکتب قرآن جاری میشد،عقب نشینی کنند . مواضع انقلابی جان باخته‌ مسئول چریک های فدائی خلق ایران شاخه‌ کردستان " بهروز سلیمانی " که‌ گفته‌ بود هرکسی به‌ مقر چریک ها حمله‌ کند با رگبار کلاشینکوف و تیر بار جواب میگیرد ، عامل و فاکتور بارزی در شکست عوامل ساده‌ لوح و تشکیلات مکتب قرآن بود . مواضع انقلابی جمعیت و سازمان چریک های فدائی ، دار و دسته‌ی دایره‌ زنها و دف زنهای مکتب قرآن را در میدان اقبال میخکوب کرد و سپس در نهایت نومیدی پراکنده‌ شدند . جمعیت بصورت ارگانی دمکراتیک در سطح شهر و در محلات سنندج به‌ کار های سیاسی و اجتماعی خویش ادامه‌ داد و زنده‌ یاد یکی از نقلابیون مشهور ایران بنام   " شکراالله‌ پاک نژاد " از جمعیت بازدید کردند که‌،ایشان ساختار و سطوح فعالیت جمعیت را پسندیدند و آنرا ارگانی بانفود ارزیابی کردند . افرادی که‌ آن روز در جمعیت بوده‌ و از جمله‌ کاک صدیق با نهایت احترام از  زنده‌ یاد شکراالله‌ پاک نژاد با احترام فراوان استقبال کردند . صدیق کمانگر سمبل و تبلور حاکمیت دمکراتیک مردم سنندج  بود که‌در قالب   جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب نمایان شد . صدیق کمانگر در مقام سخنگو، حوادث و جنایات بنیاد گرایان اسلامی را با تیز بینی و ذکاوت خویش ماهرانه‌ در رسانه‌ های ایران و خصوصا روزنامه‌ی آیندگان منعکس ساخت  . جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب روز هشتم فروردین 1358 هیئتی از انقلابیون و فعالین سیاسی سنندج را بمنظور کمک به‌ مردم ستمدیده‌ ترکمن صحرا مامور کرد تا بدانجا سفر کنند . مشوق اصلی این هیئت و خط دهنده‌ این جسارت بی همتا، که‌ انقلابیون سنندجی  همراه‌ عناصری از شهر مریوان  بطور داوطلبانه‌ و در نهایت صمیمیت به‌ ترکمن صحرا حرکت کنند، صدیق کمانگر بود .  دکتر فتح الله‌ در جریان کمک به‌ مردم شریف ترکمن صحرا ،  همراه‌ تیمی از انقلابیون سنندج ‌عازم ترکمن صحرا شدند  اما راننده‌ حامل آنها  در نزدیکی بیجارنتوانست از سرعت ماشین بکاهد و،ماشین در رودخانه‌ی  " زرده‌ که‌مه‌ر" سقوط کرد ، که‌ در نتیجه‌ 9  نفر  از آنهاجان باخته‌ و هفت نفر زخمی شدند . اسامی  فوق : 1-دکتر اسعد وزیری2- دکتر فتح الله‌3- جمیل سجادی  4- رئوف کمانگر5- گلریز قبادی 6- فریده‌ زکریائی7-اسماعیل علی پناه‌ 8- فایزه‌ قطبی و 9- جمیل زکریائی در راه‌ وظایف انترناسیونالیستی و استقرار دمکراسی و عدالت جان باختند . جانباختن  این ‌9 نفر ،  که‌ همگی از محبوبیت و اتوریته‌ ای اجتماعی و سیاسی بر خوردار بودند غمی جانکاه و سنگین ‌ را بر فضای شهر سنندج گستراند . مردم سه‌ روز را برای قدردانی و حرمت گذاشتن از ایده‌ های انقلابی و امانیستی آنها اختصاص داده‌ و در مراسم تدفین این عزیزان ،بیش از صد هزار نفر در حین راهپیمائی و مارش اعتراض ، یادشان را از صمیم قلب گرامی داشتند . در سویداز دوست ترکمنی شنیدم، همزمان در ترکمن صحرا و بطور پنهانی، مراسمی بخاطر یاد جانباختگان‌ سنندجی، که‌ با طیب خاطر و داوطلبانه‌  برای یاری و کمک ستمدیدگان ترکمن صحرا،عازم آنجا بودند و متاسفانه‌ مرگ فرصتی به‌ آنها نداد تا از نزدیک مرهمی بر زخم های مردم ترکمن صحرا بگذارند ، برگزار گردید .  

 

بنیاد گرایان اسلامی، نوروز سنندج راخونین کردند !    

 

 جمهوری اسلامی تنها هدفش در سرکوب جنبش کردستان و خصوصا شهر سنندج ،پایان دادن به‌ مساله‌ی  دو گانگی قدرت سیاسی و حاکمیت بود .همچنین اگر مبارزات عادلانه‌ کردستان  به‌پیروزی میرسید  و مردم سرنوشت خود را بدست میگرفتند ، الگو و فاکت مشخصی برای سایر ملل ایران میشد و مسئله‌ حاکمیت  وژئوپولیتیک جغرافیائی  در محدوده‌ ایران زمین و مام میهن  بخطر جدی می افتاد .

سال 1358 ، نعلین و عبا  هژمونی سیاسی را از چنگ نیروی سیکولار و جریان های چپ در آورده‌ بود  . بنیاد گرایان اساسا فضای دمکراسی و حاکمیت مردم کردستان ، بر سرنوست خویش را  تحمل نمیکردند .  اگر مردم کردستان حاکمیت شورائی و  دمکراتیک خویش را پیاده‌ میکردند ، این قواره‌ از شکل سیاسی حاکمیت، برای سایر نقاط ایران " الگو " میشد و همین سقوط رژیم را به‌ ارمغان می آورد . در این دوران جریان های خائن به‌ کارگران و زحمتکشان ، بتی از خمینی درست کرده‌ بودند .  خمینی در اکثر سخنرانی هایش با خشم و کینه  و آگاهانه‌توده‌های مذهبی رابرعلیه‌ نیروهایی سیکولار و کمونیستها  ‌ تحریک میکرد . تنفر و انزجار رهبران جمهوری اسلامی نسبت به‌ کردستان،علاوه‌ بر جنبه‌ی مذهبی ، جنبه‌ی کاملا طبقاتی هم داشت و این پدیده‌  از ماهیت رژیم سر چشمه‌ گرفته‌ و در ان نهفته‌ بود  .

  ظرفیت پذیرش ایده‌ های مدرن و انقلابی  در کردستان  از سایر نقاط ایران تا حدودی بیشتر بود . تحولات سریع  و گذشت زمان، فرصت ثبت بعضی از وقایع تاریخی کردستان را نداد . خصوصافرهنگ آرشیو حتی در میان جریان های سیاسی بینهایت آبکی و بی رمق بود . جمعیت در پروسه‌ای نه‌ چندان طولانی و بعلت ارتقا مبارزات مردم که‌ بنوعی رادیکالیزه‌ و طبقاتی شده‌ بود ، در تشکل های حزبی  استحاله‌ شد و منهای عناصری که‌ سمت و سوی دیگری داشتند، اکثریت مبارزینی که‌ در جمعیت جان برکف برای استقرار دمکراسی و عدالت می جنگیدند، به‌ صفوف کومه‌له‌ پیوسته‌ و در ارگان های متنوع کومه‌له‌ به‌ مبارزات خویش ادامه‌ دادند . بدین صورت جمعیت در بطن مبارزات مردم سنندج، قالب دیگری یافت و در این دوران کومه‌له‌  مرکز ثقل  و نماینده‌،اکثر ارگان های مردمی و رادیکال  در سطح جنبش انقلابی کردستان شده‌ بود . 

            

    با رسانه‌ های گروهی ( ماسمیدیا)

             صدیق کمانگر میخواست نوسان قدرت سیاسی سنندج را بنفع کومه‌له‌ تمام کند اما،فاکتورهای باز دارنده‌ به‌ شیوه‌ء دیگری عمل کرده‌ و قدرت سیاسی را رقم زدند  .  صدیق کمانگر نسبت به‌ ماسمیدیا ، دیدگاهی  مترقی و خردمندانه‌ داشت . شاید بتوان ادعا کرد که‌ در تشکیلات کومه‌له‌ تنها کسی بود که‌ ماسمیدیا را ارج کافی گذاشت و اهمیت مطبوعات را میدانست .  و بعنوان ابزاری حساس و حیاتی  که‌ پیوند رهبری را با توده‌های میلیونی بر قرار میسازد، از آن بهره‌ گرفت . او با سخنرانی های آتشین،مردم معترض را بطور شفاف در جریان رویدادها میگذاشت . برای اولین بار صدیق کمانگر‌ از  رادیو و تله‌ویزیون سنندج برای رهائی مردم و داغان کردن ماشین سرکوب استفاده‌ کرد و ،از موضع یک سخنور توانا و یک  انقلابی پر شور، فرمان حمله‌ به‌ ماشین سرکوب ( پادگان شاهنشاهی - اسلامی سنندج ) را صادر کرد . در حالیکه‌ چنین فرصت های طلائی، در سایر شهر های کرد نشین نیز پیش آمده‌ بود و تشکیلات کومه‌له‌ در لاک خرده‌ کاری  و حل مشکلات خانواده‌ها غرق شده‌ بود  و این ابزار  کماکان در دست دشمن قرار داشته‌ و  آن چنان که‌ انتظار میرفت رهبران کومه‌له‌ از این ابزار ، بنفع آگاه‌ کردن رنجبران و دمکراسی استفاده‌ نکردند .  فرمان صدیق کمانگر در دورانی صورت گرفت که‌ پوپولیزم ناب بر تشکیلات های پیکار ، رنجبران و کومه‌له‌ اینجا و آنجا سایه‌ انداخته‌ بود  و این فرمان مواضع مارکسیستی و مترقی او را بعیان نشان داد .

                زمینه‌ هاو بسترهای جنبش رادیکال !

      صدیق کمانگر یکی از معماران تاریخی  جنگ مقاومت در شهر سنندج بود . ظرفیت های انقلابی شهروندان سنندج، رهبری قاطع و رزمنده‌ و آگاه‌ می طلبید .  جنبش رادیکال و عدالت خواه کردستان از بطن خویش صدیق کمانگر را به‌ صحنه‌ی مقاومتی پرتاب کرد ، که‌ او میتوانست آن مسئولیت تاریخی را بی محابا بپذیرد و از عهده‌ اش بر آید . شهر سنندج  همراه‌ قیام ایران، بازهم به‌ روند انقلاب ادامه‌ داد و این مبارزات به‌ طبع آخوندها خوش نیامد و دل سیاه‌تر از سیاهشان راآزرده‌ ساخت . با کمی گذشت بعیان صف بندی نیروهای سیکولار و بنیاد گرایان اسلامی در سطح شهر مشاهده‌ میشد .  بنیاد گرایان  با جهت گیریهای فکری مجزا، در تشکل های مکتب قرآن و کمیته‌ی صفدری  که‌ ایشان نماینده‌ و چشم و گوش شخص خمینی بود ، در شهر مشغول حاکمیت و هردو جریان در محور های تحجر و عقب ماندگی در هم تنیده‌ و مکمل یکدیگر بودند .  تشکیلاتهای  ملی ،سیکولار و چپ مشتمل بر کومه‌له‌ ، چریک های فدائی ،راه‌ کارگر ، پیکار و حزب دمکرات نیز برای حاکمیت و اداره‌ی شهر با سبک های جداگانه‌ ، در عین حال همسو بودند اما ، جهان بینی و استراتژی های مختلفی را نمایندگی میکردند . سازمان پیکار بدرجات زیادی به‌ کومه‌له‌ نزدیک و گاهامرزهای سیاسیش باکومه‌له‌ بسختی مجزا‌ میگردید . کومه‌له‌ پایگاه‌ عظیم اجتماعی و توده‌ای داشت و وزنه‌ای سنگین در معادلات کردستان بود . کادرهای با اوتوریته‌ و خوش نام  و تشکیلاتی انقلابی و رزمنده‌ در اختیار داشت . با حزب توده‌، سازمان مجاهدین، چریک های اکثریت و حزب دمکرات کردستان ایران و تشکل های سنتی و کلاسیک نیز مرزبندی قاطع و سیاسی داشت . در قسمت های جنوبی کردستان و خصوصا در شهرهای بانه‌، پاوه‌،بوکان، سقز، مریوان،سنندج ، کامیاران و دیوانده‌ حرف اول را میزد  و توده‌های میلیونی از کومه‌له‌ دفاع میکردند . نبض جریانات سیاسی  را در دست داشت و رهبرانی با ایمان ، صادق ، شجاع و لایق داشت . راه‌ کارگر، پیکار، کومه‌له‌ و چریکها که‌ در اکثر مواردنقاط مشترک فراوانی داشتند، هرگز نتوانستند پلاتفورمی را امضاء کنند و  در کردستان حاکمیت را بشیوه‌ی پلورالیزم، به‌ مردم بسپارند .  سکتاریزم  و دیوار های بلند و عریض حزبی  اختلافات را بین نیروهای چپ و کمونیست دامن زد . بسختی میتوانستی نقاط مشترکی را بین اسلام گرایان سنتی و نیروی رادیکال و سیکولار پیدا کنید . در این اتمسفر و شرایط ، اشغال شهرهای کردستان توسط نیرو های رژیم اسلامی یقین بود . جنگ سایه‌ سیاهش را بر کردستان انداخته‌ بود و امکان عقب انداختنش محال بود . اولین شهری که‌ مورد حمله‌ی دشمن قرار گرفت پاوه‌ بود و سپس نوبت سنندج رسید . به‌کرامت شهر  سنندج  توهین شده‌ و پیکر شهر زخم عمیقی برداشته‌ بود و شهر یک پارجه‌ آماده‌ی مقاومت بود . در فضای شهر بوی خون بمشام آزادیخواهان رسید . سخنی به‌ اغراق نرفته‌ اگر مقاومت این شهر را بمراتب رزمنده‌ تر از مقاومت شهر سایگون ویتنام (هوشی مین فعلی ) و حماسه‌های جنگ دوم جهانی در شوروی و مبارزه‌ با فاشیزم در مادرید دانست . در نوروز 1358 ، شهر سنندج خونین ترین روزهایش را پشت سر گذاشت . جنبش و مبارزات مردم سنندج  بر امواج رادیکالیزم سوار بود .

 

              تخلیه‌ ی سیلو مرگ تدریجی بود !         

      دشمن بهر نیرنگ و توطئه‌ای دست یازید . تب و تاب انقلاب بر شهر حکمفرما بود . مردم برای احتیاط چنین می پنداشتند که‌  جمهوری اسلامی انبار گندم شهر  که‌ در سیلو ذخیره‌ شده‌ بود، تخلیه‌ خواهد کرد و " گرسنگی " مقاومت مردم را در هم خواهد شکست . کردستان آبستن حوادث بود و آنتن های تیز بین مردم ، گیرنده‌های شایان توجه‌ بودند که‌ حرکات و سکنات دشمن را زیر کنترل داشتند . کمیته‌های مکتب قرآن و کمیته‌ی صفدری با سپاه‌ و ارتش همخوانی داشته‌ و در مخالفت با پتانسیل انقلابی شهر و نیروی چپ ، همسو با جنایات جمهوری اسلامی مشغول توطئه‌ گری بودند . این دو کمیته‌ اختلافاتی در زمینه‌های مالی و دینی داشتند که‌ به‌ اوج خود رسیده‌ بود.  این اختلافات در راستای منافع مردم و مقاومت شهر بود .  مردم جلو استانداری بمنظور اعتراض به‌  تخلیه‌ی سیلوی شهر تجمع کرده‌و  اعتراض میکردند و از طرف کمیته‌ی صفدری که‌ نماینده‌ مستقیم خمینی بود، مورد حمله‌ قرار گرفتند . اعتراض مردم در جلو استانداری شکل گسترده‌ای یافت و محاصره‌ اقتصادی و شایعه‌خالی کردن انبارها و ذخیره‌ گندم و تیر اندازی به‌ مردم معترض و جوانان پر شور ،  مردم را برای خلع سلاح ژاندامری و پادگان و کمیه‌ت صفدری مصمم ساخت . مردم انقلابی کمیته‌ی صفدری را خلع سلاح کرده‌ و همه‌ی اسلحه‌ های کمیته‌ را مصادره‌ کردند و صفدری به‌ پادگان فرار کرد  . در این جریان دو  نفر از افراد کمیته‌ صفدری کشته‌ شدند . شهر در تب و تاب انقلاب میسوخت و مردم به‌ ساختمان ستاد لشکر در خیابان شاهپور  هجوم بردند و  تسخیر کردند . نمایندگان حزب دمکرات، چریک های فدائی،راه‌کارگر و کومه‌له‌ در آنجا حضور داشتند . نطفه‌های ایجاد ارگانی مردمی ، در روزهای قبل از تسخیر ستاد لشکر بسته‌ شده‌ بود و این ارگان دمکراتیک  در بنای ستاد لشکر  بعنوان ابزار دخالت مردم در امور خویش و بر گرفته‌ از قیام شهروندان،بنام  " شورای موقت انقلاب سنندج " نمایان گشت . پادگان ژاندارمری  توسط مردم خلع سلاح شده‌ بود وچند نفر دستگیر شدند . نمایندگان احزاب وسازمان های سیاسی در ستاد لشکر آماده‌ و در این لحظه‌ کار ساز ،کومه‌له‌ میبایست نماینده‌ خودش را به‌ مردم بشناساند . صدیق کمانگر با تحلیل مشخص از اوضاع انقلابی و درک پتانسیل مردم، بدون مشورت با کمیته‌ی مرکزی کومه‌له‌ و با جسارت تمام  در واپسین لحظات خود را راسا بعنوان نماینده‌ کومه‌له‌ به‌ مردم و سازمانها و تشکل های دیگر از قبیل حزب دمکرات، چریک های فدائی خلق ، سازمان پیکار و راه‌ کارگر  معرفی میکند و این اقدام  جسورانه‌ی او اتوریته‌ی کومه‌له‌ را در سطح شهر به‌ فاز بالایی رساند . رفقا ساعد وطن دوست و کاک فوآد از اقدام صدیق کمانگر  پشتیبانی کرده‌ و این جسارت را ستودند . شورای موقت انقلاب سنندج رسما بعنوان ارگانی دمکراتیک ، تشکیل شده‌ و به‌ مردم معرفی میگردد. صدیق کمانگر بمعنی واقعی کلمه‌  در جریان مبارزاتش آبدیده‌و صلاحیت رهبری را گرفته‌ بود و در همان حال عضو سرشناس وصاحب نفوذ،  شورای موقت انقلاب سنندج بود . صدیق کمانگر در تحولات سیاسی و انقلابی مردم سنندج تاثیر گذار بود و بحق مقاومت  و مبارازات خلق کرد را در نوروز خونین 1358 در سطح والائی رهبری کردو، نمونه‌ کوچکی از این عرصه‌ سخنرانی او  در ساختمان کشاورزی بود که‌نزدیک به‌ صد هزار نفر به‌ سخنرانیش گوش دادند . عاقبت  شورا  مورد خشم و غضب سیاست های اسلام سیاسی و توطئه‌ های رژیم که‌ از کانالهای ارتش و عوامل بومی جاری میشد، قرار گرفت  و بسوی انحطاط گام نهاد .

جنگ تحمیلی به‌ دروازهای شهر رسید !                                             جمهوری اسلامی در ساخت و پاخت هائی با دنیای غرب هژمونی سیاسی  را قاپید و ماهیت ضد مردمی خویش را در حمله‌ به‌ ترکمن صحرا و کردستان به‌ جهان متمدن نشان داد .  حزب توده‌ ، چریک های اکثریت و ملی گرایان ساختار و ماهیت رژیم بنیاد گرای اسلامی را ضد امپریالیزم قلمداد کرده‌ و در منحرف کردن اذهان مردم و تایید خمینی، به‌ انقلاب ایران و خصوصا  حقوق عادلانه‌ی مردم کردستان  ضربات مهلکی زدند . در بهترین حالت مواضعی تسلیم طلبانه‌ و پاسیفیستی داشته‌ و بجای مبارزه‌ با دیکتاتوری و جنایات رژیم، بزیر عبای آخوندها خزیده‌ و مشغول سالوسی و ریاکاری بودند .  بنیاد گرایان اسلامی و در راس آنها خمینی تمایلات ملی و طبقاتی را بشدت سرکوب میکرد و تظاهرات هائی که‌ در راستای پشتیبانی از طرح خود مختاری راه‌ افتاده‌ بود بگلوله‌ بست .  سنندج در تار و پود محاصره‌ گیر افتاده‌ بود . یگانه‌ راه‌ مردم، مقاومت و نبردی بود که‌ میبایست شهروندان آزادیخواه‌ سنندج از آن کوره‌ داغ ، سربلند بیرون آیند .  نیروی های بنیاد گرا ، از جمله‌ مکتب قران و کمیته‌ی صفدری  با سپاه‌ پاسداران و ارتش اشغالگر همسو شدند. جنگ دروازه ها‌ی مساکن و خانه‌ های مردم را دق الباب  نمود و جنگ تحمیلی حقیقتا بر دوش کومه‌له‌ سنگینی میکرد وافتاد .  شهر یک پارچه‌ بسوی  مقاومت و نبردی بی امان پا نهاد. کومه‌له‌ جنگ مقاومت و پایداری را سازمان داد و باتمام قوا و نیرویش در آن شرکت کرد و، مقاومتی بی نظیر را در تاریخ جنبش کردستان با سر فرازی ثبت کرد که‌ نمونه‌ انرا مگر در دفاع از شهر سایگون، یا لنینگراد و مادرید بیاد آورد .  سنندج24 روز با کمترین ابزار جنگی و، تنها با تکیه‌ بر ایمان در برابر سپاه‌ پاسداران ، ارتش و جاسوسان داخلی و ستون پنجم ایستاد و مقاومت کرد و پوزه‌ اشغالگران  رابخاک مالید . اما سرانجام پیشمرگان بسوی نقاط تعیین شده‌ عقب نشینی کردند و، سپاه‌ پاسداران و نیروی ارتش تازه‌ اسلامی شده، با شنا کردن در برکه‌های خون شهروندان و با لگد کردن نعش های  پیشمرگان قهرمان، وارد سنندج شدند .  متاسفانه‌ حزب دمکرات کردستان ایران در لشکر کشی های سپاه‌ پاسداران و کشتار مردم بیدفاع سنندج توسط پادگان ، اساسا مواضعی پیگیرانه‌ نداشت و کجدار و مریز  با اشغالگران رفتار میکرد . باری بهر جهت حضوری نشان میداد. اگرچه‌ میبایست حزب دمکرات بیشترین سرمایه گذاری را در این بنرد عادلانه‌  که‌ برای آزادی و دمکراسی سازمان یافته‌ بود، میکرد وبرای هلاک کردن نیروهای اشغالگر  همسو وهمگام با کومه‌له‌ نیرو میگذاشت و بشدت از مماشات و سازش دوری می جست . سند ها و دیکومینت های تاریخی که‌  رهبری حزب دمکرات آنها را منتشر کرده‌ ودر سطح کردستان و ایران پخش گردیده‌ موجود است .  برای نمونه‌  مواضع حزب دمکرات در مورد کوچ  مر‌دم مریوان و عبور نیروهای اشغالگر از خیابان های سنندج و خزیدن آنها به‌ پادگان شهر را ، میتوان بدون هیچگونه‌ پیش داوری و تعصبی  در جهت اهداف نیروهای سپاه‌ و ارتش ترجمه‌ نمود. اعلامیه‌ حزب دمکرات در مورد قیام مردم  مریوان در روز 31 04    1358 با امضای  کمیته‌ی مرکزی در کتاب کاک فوآد در ضفحه‌ی 201  موجود است . سکوت و بی تفاوتی در  برابر حرکت یک ستون سپاه‌ و ارتش در مسیر کامیاران-- سنندج و رسیدن به‌ پادگان شهر در کتاب : " خاطرات یک پیشمرگ قهرمان دمکرات نوشته‌ی آقای شاپور  فیروزی" بیان شده‌ است .

                   فرمان حمله‌ بمنظور  نابودی ماشین سرکوب !   

    "  صدیق کمانگر مطلقا خود را در جزم اندیشی و خشک اندیشی محبوس نکرد . و فاکت های بیروح ، منجمد و خشک تاریخی را در الگوهای ساخته‌ شده‌ ذهنی خود، جای نمیداد . " شهروندان سنندج برای دفاع از کرامت شهر وآگاهی از وضعیت سیلوی شهر، در جلو استانداری تجمع کرده‌ و با حمله‌ی کمیته‌ی صفدری روبرو شدند . کمیته‌های صفدری و کمیته‌ی مکتب قرآن ضمن همسوئی و تایید رژیم جمهوری اسلامی ، در همانحال در زمینه‌ی مسایل مالی و حاکمیت، تضادهائی داشتند . مردم به‌ جان آمده‌ کمیته‌ی صفدری را برچیدند و دو نفر کشته‌ شدند . کمیته‌ی مکتب قرآن نیز برچیده‌ گردید . مردم به‌ ستاد ارتش در خیابان شاهپور یورش برده‌ و در آنجا "شورای موقت  انقلاب سنندج "  را بنیاد نهادند . صدیق کمانگر یکی از اعضاء با اوتوریته‌ و سرشناس شورا بود . ایستگاه‌ رادیو و تله‌ویزیون از طرف مردم و جمعیت دفاع ازآزادی و انقلاب   تسخیر شد . در پگاه‌ و سپیده‌ صبح ، اولین پیام شورای موقت توسط صدیق کمانگر و خطاب به‌ مردم سنندج پخش گردید .. فرمانده‌ لشکر سرهنگ صفری که‌ بوسیله‌ آزادیخواهان اسیر شده‌ بود، در ایستگاه‌ رادیو و تله‌ویزیون فرمان تسلیم لشکر 28 سنندج را خواند وصادر کرد .اما پادگان کماکان به‌ خمپاره‌ باران و توپ باران شهر ادامه‌ داد. سپس  فرمان  حمله‌ برای نابودی و درهم شکستن ماشین سرکوب، یعنی پادگان که‌ مانند افعی زخم خورده‌ بخود می پیچید ، توسط صدیق کمانگر صادر گردید.  زیرا حالت دفاعی ، مرگ حتمی  قیام مردم سنندج بود . و با این فرمان شیرازه‌ ی دستگاه‌ حاکمیت اسلامی ضربه‌ی سنگینی خورد .  محلات شهر با تشکیل هسته‌های مقاومت، آرایش جنگی بخود گرفته‌ بودند . مردم با هر گونه‌ اسلحه‌ای که‌ در دست داشتند به‌ پادگان حمله‌ کردند و در این جنگ خونین شمار فراوانی از مردم کشته‌ شدند . بدینوسیله‌ بنیاد گرایان اسلامی و ابزار سرکوبشان  (پادگان ) که‌ چند صباحی بود اسلامی شده‌ بود، نوروز سنندج را باکشتار مردم آزادیخواه در روزهای 27 و 28 اسفند  ماه‌ سال‌ 1357 خونین کردند .

کاک شوان ( محمد مائی) عضوء هسته‌ی آرمان زحمتکشان وعضوء علی البدل شورای شهر سنندج و کادر و فرمانده‌ توانا و انقلابی جنگ مقاومت. در عکس شهید منصور بهزاد مطلق نیز دیده‌ میشود .                               بانک ابزاری در خدمت اشغالگران !                                  در مبارزات مدنی سنندج هر شهروندی وظیفه‌ای را بر دوش گرفته‌ بود و این وظایف بزرگتر از آن بود که‌ یک تشکل به‌ تنهائ آنرا رهبری کند و یا در انحصار گیرد . مردم سنندج  از بیراهه‌ ها گذشتند و داشتند به‌ حاکمیت نزدیک میشدند . مبارزات مدنی آنها  دارای محتوی ایدئولوژیک  نبود ، بلکه‌ قالب و فورمی از مبارزه‌ بود . اما برنامه‌ ریزی تشکل های سیاسی در بعضی موارد برنامه‌ ای ناشفاف و کدر بود  و گاه‌ و بیگاه‌ به‌ بیراهه‌ سمت گیری میکرد  . شاید این حاصل عدم برنامه‌ریزی دقیق و اندیشه‌ی  مدرن بوده‌ است . مصادره‌ نکردن بانک ملی سنندج به‌ شیوه‌ای با اخلاقیات ، دیدگاه‌ ها و تلقیات چپ کلاسیک گره‌ خورده‌ بود . . در حالیکه‌  عالیترین ارگان های دمکراتیک از قبیل بنکه‌ ها و شوراها دستاورد مستقیم مبارزات مدرن و مترقی مردم سنندج بود . بنکه‌ ها و شوراهای محلات سنندج در حقیقت، نقش یک نیروی انتقالی و  واسطه‌ را ایفا نموده‌ ، که‌ زمینه‌های حاکمیت دمکراتیک را فراهم میکردند . در جنگ 24 روزه‌ سنندج حالت هائی از ناپیگیری و توهم غلیظ نسبت به‌ دولت مرکزی وجود داشت . شهر وندان سنندج میتوانستند ومیبایست بانک ملی را مصادره‌ میکردند .  غیاب تصمیم و موضعی انقلابی در این مرحله‌، کاملا مشهود بود . مصادره‌ انجام نگرفت و از نظر تاریخی شهروندان سنندجی نمیتوانند این کم کاری و تسامح رهبری را از صفحه‌ی مغزشان پاک کنند   و، بحق موجب ناخرسندی قشری از انقلابیون سنندج گردید . اساسا وظیفه‌ کومه‌له‌ نبود، که‌ از بانک ملی حفاظت نموده‌ و  نگهبانی از بانک را به‌ پیشمرگانش بسپارد . احتمالاو  شاید رهبری ترجمه‌ای مغشوش و مه‌ آلود از ماشین سرکوب داشت . در حالیکه‌ رهبران جسور وانقلابی کومه‌له‌ در شهر مریوان با قاطعیت عمل کرده‌ و بانک ملی را با همکاری چریکها مصادره‌ نموده‌ و  مطلقا مرتکب اشتباه‌ بزرگ سیاسی  نشدند .  با تشابهاتی تقریبا یکسان ،کمون پاریس نیز به‌ بهترین شیوه‌ حفظ و نگهداری آن همه‌ ثروت را که‌ ورسائیان و سهامداران بانک، در بانک پاریس بجا گذاشته‌ بودند ، بر عهده‌ گرفت و کمون پاریس اشتباه‌ بزرگی مرتکب شد .  با توجه‌ به‌ فاکتورهای تاریخی و اجتماعی چنین استنباط میشود که‌ بنکه‌ها پتانسیل و نطفه‌های تشکیل فورم و قواره‌ای انقلابی و دمکراتیک را در قالب " گارد ملی" را داشته‌ اند . پیداست که‌ عدم بلوغ کارگران کردستان ،نبود یک حزب انقلابی با بافت کارگری و با ادراک مارکسیستی و نبود برنامه‌ ریزی و اندیشه‌ ی سیاسی،  مانع از مصادره‌ بانک ملی سنندج گردید . ترجمه‌ و برداشت بنده‌ از فرمان حمله‌ به‌ ماشین سرکوب جمهوری اسلامی، که‌ صدیق کمانگر آنرا از ماسمیدیای سنندج خواند و  آنرابه‌ اطلاع مردم رساند، همه‌ی مرزها را در مینوردید ودر واقع مصادره‌ بانک را در بطن خود داشت . زیرا صدیق کمانگر در عمل آژیتاتور  توانا و خردمندی بود، که‌ امید به‌ رهائی را  نوید میداد. و در متن فرمانش، به‌ عیان داغان کردن ماشین سرکوب  مستتر  بود.  

 

  دفاعی کوتاه‌، اما تاریخی در دانشگاه‌ رازی!                

   صدیق کمانگرجواب هوشمندانه و حکیمانه‌‌ای به‌ هیئت اعزامی  داد ، که‌ در هاله‌ای از سکوت و بی اعتنائی محو نگردید . چکیده‌ سخنان زبان آتشین جنگ های مقاومت  صدیق کمانگر در برابر هیئت شورای انقلاب اسلامی، اعزامی از تهران  و تعرضات و تهاجم آنها که‌ گویا بمنظور حل جریان کردستان به‌ سنندج آمده‌ بودند  لحنی قاطع ، محکم و آتشین  داشت و در برابر حاکمیت وقت جانانه‌ ایستاد ." اعتراض با صدای رسا، در جای خود خردمندی است و از هر نوع خطابه‌ای معتبر تر است ." صدیق کمانگر در برابر حضار بی محابا و بدون واهمه‌ و در کمال اعتماد به‌ نفس گفت: من صدیق کمانگر  وکیل پایه‌ یک دادگستری هستم و  دستور حمله‌  به‌ پادگانی داده‌ام که‌ مردم بیدفاع سنندج را باخمپاره‌، توپ ، راکد مورد حمله‌ قرار داه‌ و حتی  هواپیماها دیوار صوتی را شکسته‌ اند و سنندج را بخاک و خون کشیده‌ اند .  هدف و برنامه‌ی این هیئت، محاکمه‌ی  علنی و زمینه‌سازی برای حذف  رهبری او در مقاومت مردم بود . صدیق کمانگر هیچگاه‌ از بیان حقیقت و دریدن پرده‌های سالوسی و ریای فریب کاران هراسی نداشت .  بنی صدر، طالقانی، رفسنجانی و بهشتی اعضاء هیئت را تشکیل میدادند . نمایندگان ملت کرد  ترکیب نامتجانسی از نیروهای ملی، بنیاد گرایان اسلامی و نیروی چپ بود که‌ با هیئت شورای انقلاب اسلامی در دانشگاه‌ رازی سنندج نشستی داشتند .  نمایندگان جنبش مقاومت جناب شیخ عزالدین حسینی، صارم صادق وزیری،  صدیق کمانگر، فواد مصطفی سلطانی، شعیب زکریائی،فاتح شیخ الاسلامی،یوسف اردلان  و ... بودند و از  بنیاد گرایان آقای احمد مفتی زاده‌ حضور داشت. طالقانی رشته‌ سخن را بدست گرفت و گفت صدیق کمانگر کیست که‌ دستور حمله‌ به‌ پادگان را صادر کرده‌ است؟ آنطوریکه‌ انتظار میرفت در کلامش سخاوتی دیده‌ نشد . بعد از او بهشتی  گستاخانه‌  شروع به‌ سخنرانی کرد و خواستار تیرباران  صدیق کمانگر  که‌  مسبب اصلی حمله‌ مردم به‌ ژاندامری و پادگان بوده‌ است ، میشود. صدیق کمانگر خم به‌ ابرو نمی آورد و با صدای رسا و تعرضی،جواب طالقانی و بهشتی را میدهد . صدیق کمانگر صلاحیت آنها را نمی پذیرد و موضع گیری انقلابی، هوشمندانه‌ و با جسارت او در مقابل آخوندهای روان پریش ،جلسه‌ را به‌ سکوت میکشاند .  اما رهبران  بنیاد گرای جمهوری اسلامی این کینه‌ را سال ها در دلهای سیاه‌ تر از سیاهشان نگه‌  داشته‌ و نقشه‌ انتقام جوئی در ذهنشان‌  ماند و طرح انتقام را به‌ زمان دیگری و نفوذ در کومه‌له‌ موکول کردند.  صدیق کمانگر در این نبرد بعنوان نماینده‌ی نیروی چپ و رادیکال ظاهر میشود .  سر انجام  جلسه‌ تصمیمی  در راستای اداره‌ شهر بوسیله‌ شورای منتخب را گرفت که‌ منتج به‌ انتخابات و تشکیل شورای شهر سنندج که‌ یک دستاورد بزرگ تاریخی بود، گردید . این شورا در واقع " رنگین کمانی" از نمایندگان افکار مختلف در جامعه‌ شهر سنندج بود .  هیئت اعزامی از تهران و نمایندگان کردستان در نشست دانشگاه‌ رازی در مورد انتخاب شورای  شهرسنندج  به‌ توافق رسیده‌ و این دستاورد بزرگی برای جنبش کردستان بود . پیداست موضع گیری قاطع صدیق کمانگر در برابر هیئت اعزامی ، یکی از فاکتورهای موثر در برگزاری انتخابات شورای شهر سنندج بود . انتخابات در فضائی مشحون از دمکراسی و امنیت بر گزار گردید و شورای شهر بر گزیده‌ شدند . اسامی اعضاء اصلی شوراعبارتند از :1- فریده‌ قریشی 2- یوسف اردلان 3-عماد سید زاهدی 4- احمد خلیقی  5- معروف شبلی 6- فواد روحانی 7- ارسلان پورقباد 8- ملا محمود ایوبی 9- ابراهیم شاه‌ حسینی 10- جبار آریا نژاد 11-  هادی مرادی.  و اسامی ذخیره‌ های شورا عبارتند از : 1- عبدالله‌ بابان 2- جلیل معین افشار 3- محمد مائی  4- باقر نبوی  5- مهدی ناظمی  6- عباس کریمی. 

     

 کومه‌له‌ باپایگاه‌ وسیع اجتماعی به‌ قوانین مدون نیاز داشت !                                                                            کمیته‌ی مرکزی کۆمه‌له‌ قوانینی را   برای مجرمین، اسرا، جاسوسان و نفوذی های جمهوری اسلامی در تشکیلات که‌ بصورت ستون پنجم فعالیت میکردند پیشنهاد و مورد بحث و جدل قرار داد و میخواستند با رای گیری به‌ تصویب برسانند . تمام آن قوانین از طرف رفقا یدالله‌ بیگلری و صدیق کمانگر مورد ارزیابی قرار گرفتند و جملگی را مناسب تشخیص نداده‌ و با دلایل منطقی و توضیحات لازم و استدلال قضائی همه‌را غیره‌ قابل اجرا دانستند . در این راستا وبرای تدوین قوانین،  رفیق یدالله‌ بیگلری حقوقدان و قاضی دادگستری و صدیق کمانگر ، که‌ هر دو صاحب نظر و در رشته‌ی حقوق تجارب و دانش کافی داشتند، قوانینی را نوشته‌ و تنظیم کردند و آنرا به‌ تصویب کمیته‌ی مرکزی کومه‌له‌ رساندند .  قوانین ، متناسب با جنبش انقلابی کردستان تنظیم شده‌ بود و ، نگارش قوانین، بر برائت متهمان تکیه‌ داشت . و سپس تشکیلات کومه‌له‌  در ارگان هایش، آن قوانین را چراغ راهنمای خویش قرار داده‌  که‌ بدون هیچ تردیدی نقش  رفقا: صدیق کمانگر و یدالله‌ بیگلری  در تدوین ان قوانین،برجسته‌ بود . قوانین بر گرفته‌ از دستاوردهای عظیم بشری بود و  با قوانین متحجر جمهوری اسلامی مرزبندی روشنی داشت .

 

               در مدرسه‌ی حزبی اکتبر:                                              شایان توجه‌ است زمانیکه‌ حزب کمونیست ایران " مدرسه‌ی حزبی اکتبر " را برای  کادر پروری و ارتقا دانش سیاسی اعضاء ، دایر کرد صدیق کمانگر یکی از اساتید مجرب ، با تجربه‌ و صاحب اتوریته‌ی  در مدرسه‌ ی حزبی اکتبر بود . افرادی که‌ در این دوره‌ها شرکت میکردند ، به‌ کاک صدیق اعتماد و باور  خارچ از تصور داشتند . بیادم می آید و تا حدود زیادی مطمئن هستم که‌ صدیق کمانگر همزمان  باتدریس در مدرسه‌ی حزبی اکتبر مقاله‌ء جالبی در زمینه‌ی استقرار و پروسه‌ی جمهوری دمکراتیک نوشت و در ارگان پیشرو فارسی و سپس ترجمه‌ مقاله اش‌ در پیشرو کردی به‌چاپ رسیدند .                                             تفکر بشر دوستانه‌ و اومانیستی :                                               هنگامیکه‌ دکتر سعید یزدیان و رفقایش در افت و خیز های مبارزات و درتشکیلات مخفی اسیر گشتند،انتظارات در سطح معقولی نبود .  آنها شکنجه‌ های کمر شکن و طاقت فرسا را در سیاه‌ چال ها و زندان های جمهوری اسلامی تحمل کرده‌ ومقاومت نمودند. بدون تردید تحمل انسان ها، با هر تفکری در برابر شکنجه‌ ، مرز نا محدودی ندارد .  زندانبانان و شکنجه‌گران اسلامی دکتر سعید یزدیان را بطور وحشتناکی آزار و شکنجه‌ دادندو سپس تیربارانش کردند . صدیق کمانگر نسبت به‌ اعدام دکتر سعید و حتی اعضاء و فرماندهان  کومه‌له‌ که‌ در زندانهای  جمهوری اسلامی تاب نیاورده‌ و به‌ شیوه‌ای آرمان های والای خویش را نفی کرده‌ و از زندان آزاد شدند،  مواضعی امانیستی ، بشر دوستانه‌ و کاملا منطقی داشت .   

  

    کنگره‌ موسس و تشکیل حزب کمونیست ایران !

      ارگان های حکومت شاهنشاهی یکی پس از دیگری سقوط کردند و   قیام به‌ پیروزی رسید . نیروهای رادیکال و سیکولار ، در سقوط و درهم شکستن ماشین سرکوب رژیم شاهنشاهی، توده‌ها را بطور شایسته‌ای رهبری کردند . قیام با نوید آزادی، طلوع کرد اما دیری نگذشت  قتل عام خونین نیروهای چپ و سیکولار را بارمغان آورد . زمانیکه‌ حکومت قالب حقیقی و ماهیت طبقاتی خود را  با نماد دیکتاتوری  در سطوح مختلف جامعه‌ نشان داد ، فضا بر فعالیت نیروهای چپ و سیکولار تنگ و تنگ تر شد . حملات چماقداران و پاسداران به‌ نیروهای چپ بی وقفه‌ ادامه‌ داشت . چپ  ایزوله‌  ومخفی شد. شمار عظیمی از نیروی چپ اسیر ، زندانی و تیرباران شدند .  نیرو های سیکولار مجبور  گشتند به‌ تنها سنگر باز مانده‌ از قیام یعنی کردستان پناه‌ آورده‌ و یا از ایران بگریزند .  حزب توده‌ و چریکهای اکثریت و بخشی از ملی گرایان  با حکومت  جمهوری اسلامی همسو شده‌ و ثنا گوی دربار جماران شدند .  بنیاد گرایان جمهوری اسلامی، جنبش ترکمن صحرا  را سرکوب و رهبران آنرا در زیر پلی تیر باران کردند .  جنبش صلحدوستانه‌ و انقلابی کردستان ، یگانه‌ ابزار مقاومت و مبارزه‌ بر‌ علیه‌ حاکمیت سیاه‌ تر از سیاه‌ جمهوری اسلامی بود . انقلابیون سیکولار  در زندان های جمهوری اسلامی ، به‌ بند کشیده‌ شده‌ بودند و  هر روز این سرمایه‌  با شمشیر جاهلان، قلع و قمع و بطور فیزیکی نابود میشدند .  تشکیل حزب کمونیست در برنامه‌ی کومه‌له‌ بود . لذا  در شهریور 1362 ، به‌ ابتکار کومه‌له‌ و ‌با تکیه‌ بر جنبش انقلابی کردستان، زمینه‌ی تشکل و بستری نیز برای نجات آزادیخواهان و کمونیستهای ایران از نا امیدی ، زندان و تیرباران فراهم گردید . ‌ گروه‌ سهند (  اتحاد مبارزان کمونیست ) نیز همراه‌ شد . گویا بر اساس سنن و عرف وبمنظور برگزاری کنگره‌ موسس، این دو تشکیلات لازم بود برنامه‌ مشترکی را بپذیرند . اما بر اساس یک واقعیت عینی و انکار ناپذیر کومه‌له‌ صاحب پایگاه‌ پر نفوذ اجتماعی،وزن سیاسی و اتوریته‌ی معنوی سنگین و پر اهیمیت،صاحب نیروی مسلح و پیشمرگانی که‌ بارها نیروهای رژیم را تار و مار کرده و  مطرح  درسطح خاورمیانه‌ ،تشکیلاتی منسجم در قواره‌ علنی و مخفی،صاحب اعتبار جهانی و منطقه‌ ای ،  صاحب کادر ها و رهبرانی لایق ، کاردان ، سازمانده‌ ، سرشناس ، محبوب و کاریزمه‌ بود.  اگر چه‌ رفقای گروه‌ سهند ( اتحاد مبارزان کمونیست )  چنین وانمود میکردند که‌ صاحب تشکل های کارگری، هسته‌های مخفی وپایگاه‌ اجتماعی در سطح ایران هستند ، با تمام تفاصیل جویبار کم آبی بود که‌ به‌ دریای کومه‌له‌ پیوسته‌ بود . کوموله‌ ستون فقرات جنبش چپ کردستان بود وسخاوتمندانه‌ در برگزاری کنگره‌ موسس  کلیه‌ مخارج، هزینه‌ها و حتی حفاظت انرا تامین میکرد . در  منطقه‌ آلان سردشت کنگره‌ موسس حزب کمونیست ایران برگزار گردید و در این کنگره‌ صدیق کمانگر یکی از انقلابیون کومه‌له‌ بود که‌ در تشکیل این حزب ، نقش برجسته‌ای داشت . از آن زمان تشکیلات کومه‌له‌ باعنوان کمیته‌ی کردستان حزب کمونیست ایران به‌ فعالیت هایش ادامه‌ داد .  دیری نپائید گروه‌ سهند با قلم ها یشان که‌ با سکوت رهبری حزب کمونیست تایید میشد، به‌ اروپا کوچ کردند و کوه‌ عظیمی از مشکلات را برای حزب کمونیست ایران بر ‌ جای گذاشتند.  اختلافات فکری و بیشتر شخصی مانند اپیدمی  از درون این حزب ، سر بیرون آورد . بعنوان یک واقعیت عینی و انکار ناپذیر کسی نمیداند و نمیتواند پیش بینی کند آیا صدیق کمانگر در حال حیات بود با کدام یکی از تشکیلات های کومه‌له‌ و یا حزب کمو نیست ایران همراه‌ میشد ؟ و هر گز نمیتوان پیش بینی کرد که‌ جهت گیری ها و گرایشات فکری صدیق کمانگر در دوران های بحران و اختلافات درونی حزب کمونیست ایران چه‌ میبود ؟  و بکدام سمت و سوی  فکری میرفت و موضع میگرفت ؟ اگرچه‌ بطور خصمانه‌ در دوران اختلافات تمام کاسه‌ کوزه‌ها را بر سر کومه‌له‌ می شکستند، اما بعصی از رفقای حزبی شاهد مواضع صادقانه‌ و انقلابی صدیق کمانگر بوده‌اند .  قدر مسلم آنست که‌  کاک صدیق بعنوان یک مارکسیست انقلابی و فروتن، دلش مخصوصا برای رهائی کارگران  و زحمتکشان ایران و رنجبران کردستان می طپید . امااز صمیم قلب جنبش کردستان را ارج کافی مینهاد . هیچگونه‌ تردید و شکی وجود ندارد  اگر ایشان در حال حیات بودند  ، بازهم مشتاقانه‌ جنبش سوسیالیستی ، انقلابی و صلح دوستانه‌ی کردستان را ارج میگذاشت و آن را در سنگر یک انترناسیونالیست رادیکال و مارکسیست صادق، رهبری میکرد . صدیق کمانگر عضو کمیته‌ی مرکزی کومه‌له‌ و عضو کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست ایران  نیز بود .

   

                      نمایندگی کومه‌له‌ در اروپا !

    از طرف کمیته‌ی مرکزی  کومه‌له‌ ، صدیق کمانگر مسئولیت نمایندگی کومه‌له‌ در اروپا را بعهده‌ گرفت . کاک صدیق در این دوران با مشاهده‌ اوضاع اروپا و اتوریته‌ی و اعتبار کومه‌له‌، طرحی را به‌ کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست ایران پیشنهاد کرد . آن طرح بر اساس واقعیات  اجتماعی و جایگاه‌ انقلابی و محبوب کومه‌له‌ در اروپا تهیه‌ و پیشنهاد گردیده‌ بود . کاک صدیق در طرحش پیشنهاد کرده‌ بود که‌ در بعضی از کشورهای اروپائی  که‌ با مسایل کردستان آشنائی و شناختی دارند، دفتر نمایندگی کومه‌له‌ باز شود ، تا بدین وسیله‌ کومه‌له‌ و جنبش انقلابی و دمکراتیک و عدالت خواه‌ کردستان را بهتر به‌ مردم اروپا بشناسانند .  اما آقای منصور حکمت ، تنها به‌ حزب کمونیست می اندیشید و پیشنهاد را پارامتری مخالف حزب تلقی کرده‌ و شدیدا مخالفت کرد و سایر اعضاء  کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست ایران نیز، از طرح  ایشان پشتیبانی نکرده‌ و در نتیجه‌ طرح کاک صدیق تصویب نگردید .

 

سکوت در برابر جنایت ، جنایت است !        

 

    روز سیزده‌ شهریور سال 1368 تراژدی مرگ صدیق کمانگر است . ترور صدیق کمانگر کاملا سیاسی بود. اشغالگران همیشه‌ در بین نیروهای اپوزیسیون که‌ پایگاه‌ وسیع اجتماعی دارند از شاخک ها، نهاد ها و آنتن های جاسوسی بهره‌ برداری میکنند  . به‌ خصوص هنگامیکه‌، اپوزیسیون به‌شیوه‌ء قهر آمیز و مسلحانه‌ بر علیه‌ حاکمیت مبارزه‌ میکند . در این رهگذر حکومت بعث عراق، جمهوری اسلامی ایران ،حکومت بعث سوریه‌ و حکومت فاشیست ترکیه‌ از این امر مهم و ایجاد کانالی در احزاب و سازمان های سیاسی اپوزیسیون و موجوددر چهار بخش کردستان، به‌ هیج وجه‌ غافل نبوده‌ و اکنون هم نیستند .  بعید نیست و محتمل است که‌ کادرهای سازمان های جاسوسی چین و شوروی در پرورش و تربیت افراد سپاه‌ پاسداران و ایجاد ستون پنجم در صفوف اپوزیسیون خلق کرد، فعال بوده‌ و این  نفوذ و جاسوسی را بصورت فرهنگ، در ارگان های سپاه‌ پاسداران جا انداخته‌اند .  زمانیکه‌  کومه‌له‌مناطق آزاد را از دست داد ، پایگاه‌هایش  در جوار اتحادیه‌ی میهنی و در کردستان جنوبی مستقر گردید . تشکیلات  رادیو ، نشریات ،کمیته‌ی مرکزی ، بخشی از تدارکات و بیمارستانش در اردوگاه‌ ها بسر میبردند . کم کاری و بی دقتی مسبب تراژدی ها و مرگ ناگوار رهبران کومه‌له‌ گردید .  دشمن پیشمرگی را بشیوه‌ای ماهرانه‌ فریب داده‌ و تربیت کرده‌ بود که‌ در عمل بسطح مزدوری سقوط کرده بود .‌  تار و پودی برای تماس های مرموزش مهیا کرده‌ بود . صدیق کمانگر کسی بود که‌ بعد از دکتر جعفر شفیعی  توانائی هدایت ارگان های رادیو و نشریات کومه‌له‌ را به‌ بهترین شیوه‌ی ممکن داشت و، بهمین دلیل  کومه‌له‌ او را برای این امر مهم انتخاب کرد . پاسی از شب گذشته‌ و دیر وقت زمانیکه‌ کاک صدیق مشغول نوشتن گفتار رادیوئی  بوده‌ و سپس میخواسته‌ استراحت کند، با حمله‌ نگهبانش روبرو گردیده‌ و با ضرب گلوله‌ ترور میشود.  ضارب با استفاده‌ از تاریکی شب فرار کرده‌ و خود را به‌ پایگاه‌ها و بدامن بنیاد گرایان جمهوری اسلامی رسانده‌ و جوایز فراوانی میگیرد .  اگر چه‌ در مورد این مزدور، شکاکیت هائی از طرف  کمیته‌ی منطقه‌ سردشت و کمیته‌ی پاریزگاری اردوگاهای مرکزی، ابراز میشود، اما کم کاری و ندانم کاری های تشکیلات را نمیتوان  دست کم گرفت و به‌ آنها کم بها داد . اساسا فریب خوردگان بومی و مزدوران محلی در سطح وسیعی  با دشمن همکاری کرده‌ و ابزار دست اشغالگران کردستان هستند و ،آتش به‌ خرمن جنبش انقلابی کردستان زدند و میزنند. تراژدی مرگ قاضی دادگستری  صدیق کمانگر ، که‌ سرمایه‌  ، مغز متفکر، ناطق زبردست  و رهبر صادق و بینهایت محبوب کومه‌له‌ بود وظیفه‌ای سیاسی، وجدانی وتاریخی را بر دوش تشکیلاتهائی که‌ خود را بنام  کومه‌له‌ معرفی کرده‌اند، گذاشته‌ که پرونده‌اش را مفتوح نگاه‌ دارند، زیرا ،بر اساس فاکتور های غیره‌ قابل انکار و شواهد تاریخی  جنایتی ‌ در مورد ایشان صورت گرفته است. الگو های  تاریخی در این زمینه‌ از جمله‌  داگاهی کردن خمرهای سرخ و مجرمان جنگی در کامبوج ، دادگاهی کردن مسببین کشتار یهودیان در آلمان ،‌بمحاکمه‌ کشاندن پینوشه در شیلی‌ ، مسببین کشتار مردم بیدفاع بوسنی بدست صربهای یوگوسلاوی و داد گاهی کردن فاشیزم اسلامی در کشور هلند و شهرهاگ ( دادگاه‌ لاهه‌، تریبونال ایران در نوامبر 2012) وجود دارند و میوانند برای کومه‌له‌ آموزنده‌ باشند ،تا  اطلاعات لازم را  بهر وسیله‌ ‌ جمع آوری نموده و‌ پرونده‌ پیشمرگان ترور شده‌ و کادر های ترور شده‌ و‌دکتر جعفر شفیعی، صدیق کمانگر ،فواد مصطفی سلطانی و سایرین  را تکمیل نمایند . و در یک کلام سکوت در برابر جنایت ، جنایت است !  ترور رفقا : بهمن جوادی و صدیق کمانگر با فاصله‌های کوتاه‌ از طرف تروریست های جمهوری سلامی ، ضربه‌ی سنگینی بود که‌ بر جنبش کمونیستی و رادیکال ایران وارد آمد . رفیق بهمن جوادی  خود را در تشکیلات کومه‌له ‌بنام  غلام کشاورز معرفی کرده‌ و برای دیدار خانواده‌اش به‌ شهرلارناکا، که‌ یکی از شهرهای جزیره‌ قبرس میباشد مسافرت کرده‌ بود، که‌ در جوار خانواده‌ اش مورد حمله‌ی  بنیاد گرایان اسلامی قرار گرفت و ترور گردید . بهمن جوادی مارکسیستی پر شور و از چهره‌ های درخشان کمونیست های ایران بود .  دشمن چنین می پندارد که‌ با خدف فیزیکی، میتواند تفکر و اندیشه‌ های مدرن  را از بین برده‌و سرکوب نماید ، در حالیکه‌ این شیوه‌ ترورها ، هرگز نتوانسته اند‌ در طول تاریخ  اندیشه‌ های والا را سانسور کنند .   

 

مراسمی بیاد سخنگوی جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب!  

         در سوید مراسم با شکوهی بمنظور یادبود صدیق کمانگر  بر گزار گردید . در این مراسم رفیق ساعد وطن دوست  در زمینه‌ی نقش  رهبری و جایگاه‌ صدیق کمانگر در جنبش دمکراسی خواه‌ کردستان سخنرانی کردندو ، در چندین مورد از کاردانی، قاطعیت، جسارت،توانائی های فردی ، رهبری تشکیلات رادیو،  دوران پیشمرگه‌ای وخلوص نیت صدیق کمانگر تمجید کرده‌ و  مدیریت و نقش او را در جنبش رادیکال کردستان بسیار ارج نهادند . این مراسم در شهر ستوک هولم و در میان کادرها ، پیشمرگان کومه‌له‌ و یاران و اقوام دور و نزدیک صدیق کمانگر و اتحادیه‌میهنی  ، سازمان پیکار ، چریک های اقلیت و شخصیت های سیاسی غیره‌ حزبی، در فضائی مملو از احترام و قدردانی سپری گردید .در جوار  سخنرانی رفیق ساعد، عکس ها ، نوار ویدئوئی و گلچینی از بیانات کاک صدیق پخش  و در صفحه‌ تله‌ویزیون سالن نشان داده‌ شد . 

                                                       پایان 15 11  2012

 

یک نکته‌:

 

            حقیقتا لازم بود که‌ اسامی بسیاری از پیشمرگان، فرماندهان نظامی و کادرهای کومه‌له‌ که‌، تاریخ پر افتخار کومه‌له‌ نیز، به‌ آنها  تعلق دارد و در جوار کاک صدیق مبارزه‌ کرده‌اند و اکنون جان باخته‌ و یا در حال حیات هستند ، در این نوشته‌ قید گردند. متاسفانه‌ حضور ذهن  در حد مطلوب و کافی، بمن اجازه‌ نداد که‌ همه‌ی اسامی را ذکر نمایم. لذا استدعا دارم از این بابت مرا عفو فرمائید .

 

اطلاعات و روشنگری های لازم :

1- سرمایه‌داری و عصر جهانی شدن : نویسنده‌ سمیر امین1997 لندن .  سمیر امین انقلاب های 1917 شوروی و چین 1949 را بدیل های جهان سرمایه‌ داری نمیداند .

1- Amin Samir : Capitalizm in the age of globalization . The management of Contempary society 1997 london . 

2- سرمایه‌داری متاخر: نویسنده‌ ارنست مندل، تئوریسین و مارکسیست آلمانی و نظریه‌ پرداز بین الملل چهارم.  مندل شکل سومی از مبارزه‌ طبقاتی و قالب نوینی از دولت را فهمیده‌  و تشخیص داده‌بود . مندل معتقد است که‌ مارکس از سرمایه‌داری الگو سازی نکرده‌ است و بین الگو سازی و کشف قانون، تضادهای فراوانی موجود است .

2- Late Capitalism .                                                                        

3- تبار شناسی استبداد ایرانی ما: نویسنده‌ هوشنگ ماهرویان، تهران نشر بازتاب نگار  1381 شمسی .  

4- تحقیقی پیرامون عاملین فاجعه‌ شوم پارک اتابک و تراژدی ستار خان.

چاپ اول1387 شمسی، نشر اختر  تبریز.  تالیف دکتر محمد حسن پدرام  

5-    کمون پاریس 1871 میلادی، زیر نظر  ا- ژلوبوفسکایا، برگردان محمد قاضی تهران 1359 خورشیدی .

5 - La  Commune  De  Paris                                                         6-جنگ خونین سنندج : از انتشارات سازمان چریک های فدائی خلق ایران .  

7- تنها سنگر باز مانده‌ از قیام ، مروری بر شانزده‌ ماه‌ جنبش کردستان از 22 بهمن 1357 تا خرداد 1359 . گرد آوری و تنظیم از : محمد سیار      

 مافی بڵاوکردنه‌وه‌ی ئه‌م بابه‌ته‌ بۆ مالپه رى ئاشتي پارێزراوه‌ ، به‌‌ هێنانی ناوی سه‌رچاوه‌ که‌ڵک وه‌رگرتن له‌م بابه‌ته‌ ئازاده‌

هرگونه‌ کپی برداری یا استفاده‌ از مطالب مندرج در سایت"آشتى"، با درج منبع آزاد است

Home